منبع: روزنامهی خراسان؛ ۹ آبانماه ۱۳۷۸
گفتگو با مصطفی ملکیان
به عقیده شما چه تفاوتی میان نگاه عوامانه و عالمانه (روشنفکرانه) نسبت به دعا وجود دارد؟
احتمالا مراد شما از نگاه عوامانه این است که در این حالت شخص از نیرویی خارج از وجود خود چیزی را طلب میکند. اگر منظورتان همین است من هم با آن موافقم. البته من دعا و مناجات را از یکدیگر تفکیک میکنم و در عین حال معتقدم که ما در هر دو مورد به خود رجوع میکنیم و به وجود یا نیرویی خارج از خویش تکیه نمیکنیم. به نظرم میرسد در هنگامی که من دعا میکنم، دارم به لایههای عمیقتر ذهن خود امری را تلقین میکنم. قطعا کسانی مثل «دکتر شریعتی» یا عالمان بزرگی چون «گورجایف بندی»، خانم «سیمون وی» و خانم «اسکادل شی» به این نوع دعا و نیایش توجه داشتهاند. در این تلقی فرض بر این است که موجودی ورای ما در کار نیست تا چیزی از او بخواهیم یا بر او عرضه کنیم.
در دعا چیزی خواسته میشود و در مناجات چیزی عرضه میشود. میتوان گفت ما در هر دو حالت سر خود را خم میکنیم تا با لایههای عمیقتر وجود خود ارتباط برقرار کنیم و آنگاه چیزی را بدان تلقین نماییم یا اینکه از این طریق چیزی را از لایههای عمیقتر و پنهانی وجود خود بیرون کشیم. در واقع دعا کردن چنان است که گویی شما بر سطح زمینی قرار دارید و در پنجاه متری عمق این زمین آب وجود دارد شما هرچه بر روی این سطح جستجو کنید و تمام آن سطح را اگر بارها و بارها زیر پا بگذارید، به آب دست نخواهید یافت. ولی این جستجویِ محکوم به شکست نباید این تصور را بهوجود آورد که پس با این حساب، آب در بالای سرِ ما قرار دارد بلکه باید متوجه زمین و اعماق آن شد و آب را در آنجا جستجو کرد. در مورد انسان باید گفت هرچه عمق این جستجو بیشتر باشد، عمق تفکر و میزان بهرهوری بیشتر خواهد بود.
بعضی دعاها مشحون از احساس گناه است. ظاهرا در این دعاها فرد پس از احساس گناه به قصد یاری طلبیدن دست به دعا برمیدارد؟
بله، در واقع سه پدیده باعث میشود که انسان دست بهدعا بردارد: حسرت، پشیمانی و اندوه. این سه پدیده با یکدیگر متفاوتند و مهمترین عامل کشش انسان به سوی دعا هستند. بیشتر افراد پس از عامل پشیمانی است که بهسراغ دعا میروند. یعنی ابتدا احساسِ گناه به انسان دست میدهد و سپس چون از عهدهی کشمکش با این احساس برنمیآید، میخواهد با دعا آن را مرتفع کند.
شما شخصا مهمترین ثمرهیِ دعا را چه میدانید؟
به عقیدهی من انسان در دعا با دو موضوع مواجه میشود: یکی اینکه آدمی خویشتنِ واقعی خود را عریان میکند و آن را میبیند و دیگر اینکه از این رهگذر به نوعی تعالی میرسد یا زمینهی تعالی را بهوجود میآورد؛ یعنی در دعا در همان حال که انسان خود را از نظر روحی و روانی عریان میکند از پلههای تعالی نیز بالا میرود. انسان در این حال از میانمایگی و روزمرهگی خارج میشود. ما بهطور معمول در اسارت میانمایگی و روزمرهگیهای خود هستیم. ما میخواهیم از طریق دعا خود را از این مرحله نجات دهیم یا اینکه حداقل یک پله بالاتر برویم و عوامل معنویتری را تجربه کنیم.
