تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت - نیاز به روشنفکر، نیاز به کدام روشنفکر؟

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

پشت پنجره‌ی دیگران بایستیم و شهر را دیگرگونه ببینیم!

با سپاس از حمید قاسمی

که متن حاضر را در اختیار ما نهادند.

                                                                       

منبع: روزنامه‌یِ نوروز، مورخ ۳/۴/۸۰

سخنرانی استاد مصطفی ملکیان

همایش بازشناسی اندیشه‌های دکتر علی شریعتی

مهرماه ۱۳۷۹

1. با درود به روان فرازنده و فروزنده‌ی «استاد دکتر علی شریعتی»، معلم همه آزاداندیشان و با عرض سلام به حضور همه‌ی خواهران و برادران که مصدع اوقات شریفشان می‌شوم. در ابتدا، از آنچه که قصد دارم در این دقایق خدمت شما سروران و دوستان عرض کنم، طرحی ارایه می‌نمایم. این طرح البته یک طرح نامدون است اما امید می‌برم و امیدوارم که در فرصت‌های دیگر جزء جزءِ طرح را عرض کنم.

موضوع سخن بنده «نیاز به روشنفکر، نیاز به کدام روشنفکر» است. من برای اینکه بتوانم اصل مطلب را القا کنم، لازم است بر دو پیش‌فرض اساسی که شرط لازم برای روشنفکر شدن است – اگرچه شرط کافی نیست - تاکید بورزم. کسی که روشنفکر است لااقل دو پیش‌فرض، یکی «ناظر به واقع» و دیگری «ناظر به ارزش» خواهد داشت. همه‌ی کسانی که در مسیر روشنفکری گام زده‌اند یا در این راه موفق بوده‌اند، در این دو پیش‌فرض راسخ بوده‌اند.

1.1. پیش‌فرض ناظر به ارزش این است که: روشنفکر به‌جد معتقد است که ما بیش از هر چیز باید در طلب تغییر وضع عینی و ظاهری آدمیان باشیم. روشنفکر از اینجا می‌آموزد که همه تلاشش مصروف کاهش درد و رنج مردم باشد و از همین حیث روشنفکر را از این جهت که روشنفکر است از «عالِم» جدا می‌شود. دغدغه‌ی اصلی عالِم، کشف حقیقت است. اما دغدغه‌ی اصلی روشنفکر کاهش درد و رنج انسان‌هاست. البته شکی نیست که روشنفکر بودن و عاِلم بودن متضاد هم نیست و می‌توان در آن واحد هم روشنفکر و هم عالم بود. اما از آن حیث که طالب کشف حقیقت‌اند، عالم‌اند و نیز از آن حیث که طالب کاهش درد و رنج انسان‌ها هستند روشنفکراند. روشنفکر بیش از هر چیز در تلاش تغییر وضع «آبژکتیو» (Objective) و وضع عینی و ظاهری ما آدمیان است. این پیش‌فرض ارزشی او است یعنی درواقع به این سمت‌وسو خود را حرکت می‌دهد.

1.2. پیش‌فرض دیگر معرفتی روشنفکر ناظر به واقع است و آن، این است که: تغییر وضع حال عینی و ظاهری مردم جز با تغییر وضع حال باطنی مردم امکان‌پذیر نیست. این پیش‌فرض دوم، روشنفکر را از تمام اصلاح‌گران صرفاً سیاسی و انقلابی جدا می‌کند. همه‌ی اصلاح‌گران صرفاً سیاسی و انقلابیون بر این باورند که وضع و حال عینی مردم تغییر نخواهد کرد مگر رژیم سیاسی حاکم تغییر کند و بنابراین علت و علل وضع موجود را نظام سیاسی حاکم می‌دانند. به این معنی همه انقلابیون و اصلاح‌گران صرفاً سیاسی، سیاست‌زده هستند. سیاست‌زده کسی است که گمان می‌کند تنها مشکل جامعه یا علت اصلی مشکل جامعه و یا بزرگ‌ترین مشکل جامعه، نظام سیاسی حاکم بر آن جامعه است. اگر هرکس به یکی از این سه نظریه معتقد باشد یعنی تنها مشکل یک جامعه یا علت اصلی را یا بزرگترین مشکل یک جامعه را نظام سیاسی یک جامعه بداند - به‌تعبیری که به‌کار می‌برم - سیاست‌زده است. همه انقلابیون سیاست‌زده هستند و همه اصلاح‌گران صرفاً سیاسی، به این معنی سیاست‌زده هستند. اینان چون تغییر وضع و حال مردم را متوقف و منحصر در تغییر نظام سیاسی می‌بینند، همه‌ی اهتمامشان معطوف به آن است. روشنفکر اصلاً به این دغدغه در نظریه قائل نیست. روشنفکر از این حیث که روشنفکر است معتقد است که وضع عینی مردم کاملاً معلول وضع و حال ذهنی خود مردم است. تغییر نظام‌های سیاسی و تبدیل رژیم‌های سیاسی اگر هزار بار صورت گیرد ولی وضع فکری و درونی مردم همان حال و وضع درونی و فکری سابق باشد، همان مردم به دست خودشان رژیم جدید را تبدیل به رژیم سابق می‌کنند و رژیم سابق را مثل رژیم لاحق می‌کنند و هر دو بختکی می‌شوند بر سرشت و سرنوشت مردم. تغییر اساسی تغییر در وضع و حال درونی است. روشنفکر ابتدا به روشنی فکر می‌اندیشد و فکر هنوز فاتح است. بدین معنا باید گفت روشنفکر واقعاً قائل است به این آیه قرآنی «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم» البته با تعبیری که از این آیه می‌توان کرد، ما نخست باید وضع درونی انسان‌ها را دگرگون کنیم تا وضع بیرونی انسان‌ها هم دگرگون شود. این یک نظریه انسان‌شناختی است و ناظر بر واقع است. این دو نظریه، یکی نظریه ارزشی و یکی نظریه ناظر به واقع، فرد را تبدیل به روشنفکر می‌کند.

این درون انسان‌ها هم البته به سه ساحت تقسیم می‌شود که محل بحث من نیست. در درون انسان‌ها یک ساحت، ساحت عقاید و باورهای انسان‌ها ست. یک ساحت، ساحت احساسات و عواطف انسان‌ها و یک ساحت هم، ساحت اراده و خواست‌های انسان‌هاست. اما به‌هر حال ما در مجموعه‌ی این سه ساحت می‌توانیم روی روشنفکری کار کنیم و معتقدیم که تغییر وضع بیرونی ابتدا متکی به تغییر وضع درونی است.

2. با توجه به توضیحی که دادم باید ببینیم ما نیاز به چه روشنفکری داریم یعنی کدام نیازهای ما عمیق‌ترین نیازهای ما ست.

2.1. اولین نیاز جدی جامعه‌ی ما «خوداندیشی» است و طبعاً این اولین مختصه‌ای ست که باید در جامعه‌ی ما فعال شود و به مردم بقبولاند که همه ما خوداندیش باشیم و خودمان در هر امری و در هر مساله‌ای بیندیشیم. «خوداندیش» به‌معنای دقیق یعنی نفی هرگونه تعبد و تقلید بی‌دلیل. بزرگترین مشکل جامعه‌ی ما و بزرگترین مشکل جوامع جهان سوم، به‌نظر بنده، این است که روحیه تعبد و تقلید در همه‌ی لایه‌های جامعه رخنه کرده است و یک نهاد تاریخی در درون جامعه پدید آمده است. خوداندیشی در جوامع، فراموش شده است. خوداندیشی هروقت فراموش شود، تعبد و تقلید بی‌دلیل و کورکورانه جایگزین آن خواهد شد و تقلید و تعبد هم بلافاصله به خشونت می‌انجامد. هرکس آرای خودش را از راه تقلید به‌دست آورد در مواجهه با کسانی که آرایی جدا از او دارند، هیچ سلاحی جز اعمال خشونت ندارد. من درواقع با تعبیری که در جای دیگری عرض کرده‌ام که این مقولات سه‌گانه که «نفی خوداندیشی»، «قبول تقلید و تعبد» و «دامن‌زدن به خشونت»، سه امر لازم جوامعی است که اول این سلسله را پذیرفته‌اند. یعنی پذیرفته‌اند که خودشان خوداندیشی نکنند. روشنفکر باید به مردم بگوید که خوداندیش باشید و نسبت به من روشنفکر نیز تقلید و تعبد نداشته باشید. وقتی این رابطه‌ی تقلید و تعبد تبدیل شد به ارتباط دیگری که بعدا خواهم گفت، آن وقت ما می‌توانیم از خشونت کاملاً بپرهیزیم.

2.2. دومین نیاز اساسی ما این است که خوداندیشی ما «منطقی‌اندیشی» باشد و منطقی‌اندیشی یعنی فقط تبعیت از استدلال و عقلانیت. البته استدلال و عقلانیت دقیقاً یک چیز نیستند، اگرچه ملازم یکدیگر اند. من چون در اینجا مجالی برای بسط این سخن ندارم از هر دو با یک تعبیر استفاده می‌کنم. بارها گفته‌ام که آزادیِ اندیشه وقتی مفید است که آن آزادیِ اندیشه‌یِ مستدل باشد. آزادیِ اندیشه‌های نامستدل و اندیشه‌هایی که از غیر از منابع عقلانیت، کسب می‌شوند، آزادیِ نوعی نابهنجار اندیشی است. به هر حال منطقی‌اندیشی حسنی که دارد این است که همه‌ی ما را از اینکه بازیچه‌ی دست یک سری غرائز، عشق‌ها، نفرت‌ها، دوستی‌ها، دشمنی‌ها، منافع طبقاتی، القائات دوران کودکی و تربیت معلمان بشویم نجات می‌دهد. این عوامل هشت‌گانه می‌توانند همیشه اندیشه‌ی ما را تحت تاثیر قرار دهند.

2.3. نیاز سوم ما «در جای دیگری اندیشیدن» است. یک روشنفکر باید مردم را متوجه کند که شما در عین اینکه نیاز دارید «خوداندیش» باشید و «منطقی‌اندیش» باشید و به‌جای دیگری نیندیشید، نیاز دارید که «در جای دیگری بیندیشید» و این نکته‌ی بسیار مهمی است. در جامعه‌ای مثل جامعه‌های ما کسانی به خودشان اجازه می‌دهند به‌جای دیگری بیندیشند و آنچه را که حاصل اندیشه‌ی خودشان است با انواع تطمیع‌ها، تهدیدها و خشونت‌ها بر دیگران اعمال کنند. به‌جای دیگری اندیشیدن درست مخالف خوداندیشی است که عرض کردم، اما یک نکته دوم وجود دارد: ما با اینکه نباید به‌جای دیگران بیندیشیم ولی باید بتوانیم در جای دیگران بیندیشیم. به این معنا که اگر من از پنجره‌ی اتاق خودم به یک شهر نگاه می‌کنم فکر نکنم که فقط همان یک پنجره است که از آن می‌توانم به شهر نگاه کنم. باید پشت پنجره‌ی سایر آپارتمان‌ها و خانه‌ها هم بایستم و این قدرت را داشته باشم که پشت پنجره‌ی دیگران بایستم و شهر را دیگرگونه ببینم. ما وقتی نتوانیم از پشت پنجره‌ی خودمان کنار برویم و از پشت پنجره دیگران به شهر نگاه کنیم یعنی فقط با محفوظات خودمان به جهان هستی نگاه می‌کنیم و فقط و فقط محبوس و منحصر در محفوظات خودمان هستیم آنگاه جزم پیش می‌آید. این مشکل سوم ما است. جزم و جمود ناشی از این است که من نمی‌توانم پنجره‌ی خودم را لحظه‌ای ترک کنم و از پنجره دیگری به جهان نگاه کنم. تنها راه رهایی از جزم و جمود این است که من در عین اینکه از پنجره‌ی خودم به جهان نگاه می‌کنم بتوانم از پنجره‌های دیگران نیز نگاه کنم و پا در کفش دیگران کنم و ببینم با کفش دیگران راه رفتن یعنی چه. در پوست دیگران - به تعبیر متداول خودمان - وارد شویم و ببینیم از ورای پوست دیگران جهان چگونه احساس می‌شود. این «در جای دیگران اندیشیدن» اگر نفی شود ما همه مبتلا به جزم و جمود خواهیم شد. این هم خصلت سومی است که نیاز جدی ما است و این نیاز را باید جامعه‌ی ما بتواند توسط روشنفکرانی که هماهنگ با جامعه هستند، برطرف کند.

2.4. ویژگی چهارمی که روشنفکران ما باید به مردم القا کنند «صداقت» است که بزرگترین شرف یک انسان است. صداقت به معنی عمیق خودش نه فقط به معنی صدق یعنی راست بودن. صداقت یعنی اینکه ظاهر و باطن ما مثل دو دست من با یکدیگر انطباق پیدا کنند. چیزی بر دل و ضمیر من نگذرد و چیز دیگری به زبان و قلم من جاری شود. چیزی دیگر نگویم و چیزی دیگر را باور داشته باشم. صداقت جلوی ریا و نفاق را که بلیه بزرگ جوامعی مثل جامعه‌ی ماست را خواهد گرفت. وقتی جامعه، جامعه‌ای سالم باشد، در آن هیچ جای ریا نیست. جای نفاق و تفاوت ظاهر و باطن نیست.

من مطالب دیگری که می‌خواستم خدمت دوستان عرض کنم، می‌گذارم برای جای دیگر.

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

+ بارگذاری شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  |