تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت - امکان و چگونگى علم دینى

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه بهار ۱۳۷۹ شماره ۲۲

گفتگو با مصطفى ملکیان - استاد حوزه و دانشگاه

آیا پدید آوردن «علم دینى‏» ممکن است؟ به چه معنا از «علم‏دینى‏»؟

مراد من از «علم‏»، در اینجا، رشته علمى، (discipline) است، که به‌معناى مجموعه همه گزاره‏هایى است که با استفاده از یکى از چهار روش تجربى، عقلى، شهودى و عرفانى یا تاریخى، در باب یک موضوع حاصل و فراهم آمده‏اند. به این معنا، همه علوم تجربى اعم از علوم تجربى طبیعى مانند فیزیک و شیمى، علوم تجربى انسانى مانند روانشناسى و جامعه‏شناسى، و نیز همه شاخه‏هاى ریاضیات و منطق و فلسفه، و نیز علوم عرفانى، و بالاخره علوم تاریخى، علم به‌حساب مى‏آیند. علم به این معناى وسیع، حاصل به‌کارگیرى مجموع قواى ادراکى‏اى است که در اختیار همه افراد بشر، بلااستثناء و البته به‏درجات متفاوت نهاده شده‏اند.

و اما مراد از «علم دینى‏» یکى از این سه چیز مى‏تواند بود: گاهى مراد علمى است که در آن علم مجموعه آموزه‏هاى یک دین و مذهب خاص درباب یک موضوع، کشف، استخراج، تنظیم و تبیین مى‏شود و احیاناً مورد دفاع واقع مى‏گردد. به این معنا، مى‏توان کلام اسلامى، اخلاق اسلامى و فقه‏اسلامى را سه علم دینى به‌حساب آورد. گاهى مراد از «علم دینى‏» علمى‏است که در آن علم راجع به دین به‌طور کلى یا راجع به ادیان، بحثهاى تجربى یا عقلى، یا تاریخى مى‏شود. به این معنا، روانشناسى دین،جامعه‏شناسى دین، انسانشناسى دین،فلسفه دین، تاریخ ادیان، و دین‏شناسى مقایسه‏اى، ( Comparative religion) را مى‏توان علوم دینى محسوب کرد، یعنى علومى که ناظر به پدیده دین‏اند و درباره این‏پدیده از نظرگاههاى مختلف و با روشهاى گونه‏گون مطالعه و تحقیق مى‏کنند. اگر مراد از «علم دینى‏» یکى از این دو معنا باشد، باید گفت که علم دینى نه‏تنها ممکن است بلکه مطلوب و بسیار مطلوب است.

اما گاهى مراد از «علم دینى‏» چیز سومى است و ظن قریب به یقین من آن است که مراد شما نیز از «علم دینى‏» همین معناى سوم است. کسانى که این معناى سوم را مد نظر دارند قصدشان این است که به‌جاى انواع و اقسام علوم و معارفى که انسانها به‌مدد چهار روش تجربى، عقلى، شهودى و عرفانى، و تاریخى پدید آورده‏اند، مثلاً به‌جاى فیزیک، شیمى، زیست‏شناسى، گیاهشناسى، جانورشناسى، روانشناسى، جامعه‏شناسى، اقتصاد (علوم تجربى)، ریاضیات، منطق، فلسفه (علوم عقلى)، عرفان (علوم شهودى و عرفانى)، لغت، تاریخ، جغرافیاى تاریخى (علوم تاریخى)، اخلاق، حقوق، زیبایى‏شناسى، هنر و ادبیات، علوم و معارفى با استفاده از متون مقدس دینى و مذهبى بسازند و بپردازند و این علوم و معارف به اصطلاح دینى را جایگزین آن علوم و معارف غیردینى، (secular) کنند. مراد از «علم دینى‏»، در اینجا «علم دینى شده‏» است. کسانى که چنین مراد و مقصودى دارند، البته، مى‏خواهند جمیع علوم و معارف را دینى و (در جهان اسلام) اسلامى کنند، ولى شاید بیشترین تاکیدشان بر دینى و اسلامى کردن علوم تجربى باشد. در میان علوم تجربى نیز شاید بیشتر به دینى‏سازى علوم تجربى انسانى، مثل روانشناسى، جامعه‏شناسى و اقتصاد اهتمام داشته باشند.

چنانکه بارها گفته و نوشته‏ام، به‌گمان این بنده، پدید آوردن علم دینى به این معناى سوم امکان ندارد. رمز عدم امکانش هم این است که: اولاً: به راى‏العین مى‏بینیم که در متون مقدس دینى و مذهبى (و متون مقدس سایر ادیان و مذاهب نیز) مواد خام لازم براى پدید آوردن علم دینى وجود ندارد. آشنایى بسیار اجمالى و اندک با حتى یکى از هزاران شاخه علوم و معارف بشرى هر شخص منصفى را به اعتراف به کمبود و حتى عدم مواد خام لازم براى تاسیس یک علم و معرفت دینى وامى‏دارد. ثانیاً: به‌فرض محال، حتى اگر مواد خام لازم را هم در متون مقدس مى‏یافتیم، باز جاى این سوال مى‏بود که علم دینى‏اى که با استفاده از آن مواد خام مى‏سازیم و مى‏پردازیم براى چه مخاطبانى کارآیى و بهره‏دهى دارد. طبعاً علمى که اتکاء و استنادش مثلاً به قرآن و روایات معصومین شیعه است براى غیرمسلمین و حتى براى مسلمانان غیرشیعى هیچگونه اعتبار و حجیتى ندارد. شاید گفته شود که اگر، فى‏المثل، فیزیک اسلامى یا روانشناسى اسلامى پدید آوردیم آن را نه به استناد به قرآن و روایات، بلکه به مدد همان روش تجربى که در فیزیک و روانشناسى غیردینى، (secular) هم متبوع و مقبول است، به مخاطبان مى‏قبولانیم. اما باید توجه داشت که، در این صورت، فیزیک یا روانشناسى اسلامى در مقام داورى صبغه اسلامى ندارد و فقط در مقام گردآورى است که مى‏تواند «اسلامى‏» نامیده شود، و مقام گردآورى نه اهمیتى دارد و نه به علم حجیت و قداستى مى‏بخشد. مضافاً اینکه اگر به‌کارگیرى روش تجربى به‌سود مدعیات فیزیک یا روانشناسى غیردینى تمام شد و به‌زیان دعاوى فیزیک یا روانشناسى دینى، در آن صورت چه باید کرد؟ روش تجربى را تخطئه کنیم یا دعاوى دین را؟ چگونه و به چه دلیل؟

بلى، مى‏توان با الهام گرفتن از پاره‏اى از گزاره‏هاى مذکور در متون مقدس دینى و مذهبى نظریه‏اى درباره موضوع یا مساله‏اى ساخت و پرداخت و سپس سعى کرد که به مدد شیوه متبع و مقبول علمى که آن نظریه به حوزه آن علم تعلق دارد نظریه را براى عرف اهل آن علم معقول و مقبول کرد. به‌عبارت دیگر، مى‏توان از متون مقدس به‌عنوان منشاء الهام نظریه‏هاى علمى سود جست. این‌کار هم شدنى است و هم گهگاه در تاریخ علوم و معارف بشرى انجام گرفته است. ولى با این‌کار، علم دینى پدید نمى‏آید، بلکه فقط در مقام کشف و گردآورى نظریه‏ها به متون مقدس نیز التفاتى مى‏شود. ناگفته پیداست که نظریه‏اى که بدین شیوه ساخته و پرداخته شود، باز باید در مقام توجیه و داورى به معاییر و موازین روش‏شناختى علمى که بدان علم تعلق دارد تن بسپارد و تنها در صورتى معقول و مقبول تلقى مى‏شود که از بوته آزمایش آن معیارها و میزانها سرفراز بیرون آید.

در اینجا باید متذکر شوم که بعضى از کسانى که در کشور ما از دینى واسلامى کردن علوم دم زده و دفاع کرده‏اند، ماحصل و موداى رایشان جز همین که گفتم نیست، یعنى نهایهً به اینجا مى‏رسند که در مقام نظریه‏پردازى اشکالى ندارد که از متون مقدس هم الهام بگیریم. سخن بنده این است که: مگر کسى گفته بود که چنین الهام‌گیرى‏اى اشکال دارد. شما در مقام کشف و گردآورى آزادید که از هر منبع و ماخذى که مى‏توانید و مى‏خواهید الهام بگیرید، فقط مهم این است که در مقام توجیه و داورى بتوانید نظریه خود را بر کرسى قبول بنشانید و این‏کار امکان ندارد مگر با توسل به روش‏شناسى مورد قبول عالمان علم موردنظر. این‌کار، دینى و اسلامى کردن علوم نیست بلکه قائل شدن به نوعى‏تکثرگرایى، (pluralism) در مقام کشف و گردآورى نظریات علمى است. براى من بسیار جالب است که مى‏بینم کسانى که مى‏خواهند با دینى و اسلامى کردن علوم، نوعى انحصارگرایى، (exclusivism) را در قلمرو علوم حاکمیت بخشند و با وارد کردن علوم دینى و اسلامى به‌صحنه، علوم غیردینى را به‌عنوان علومى ناقص و معیوب و مضر از صحنه خارج کنند، خود داعى و مروج نوعى تکثرگرایى مى‏شوند. گیرم که با توسل به این تکثرگرایى بخواهند حق دین را اداء کنند و داد ستمى را که، به‌زعم خودشان، بر دین رفته است بستانند.

آیا پدید آوردن (علم دینى) مطلوب است؟ اگر بلى، مطلوبیتش در چیست؟ آیا خود دین به علم دینى دعوت یا توصیه کرده است؟

علم دینى به دو معناى اول و دوم، که در پاسخ پرسش نخست گفته شد، البته مطلوب است، اما به‌معناى سوم که معناى مورد نظر شماست، اصلاً ممکن نیست تا مطلوب باشد یا نباشد. علم دینى به این معنا، به‌گمان بنده، هیچ‏گونه مطلوبیتى ندارد و خود دین نیز به چنین علمى نه دعوت کرده است و نه توصیه.

بلى، در متون مقدس نوعى تشویق و ترغیب به علم و تعلیم و تعلم به‌چشم مى‏آید، ولى آن «علم‏» مورد تشویق و ترغیب در متون مقدس با این علم که مدعیان تاسیس علم دینى مى‏گویند فقط اشتراک در لفظ دارد، و اشتراک لفظ دائم رهزن است.

علوم غیردینى، یعنى علوم عقلى، تجربى، و تاریخى، چه عیب یا نقصى دارند که علم دینى ندارد؟ و علم دینى چه هنر یا کمالى دارد که علوم غیردینى ندارند؟

براى من که علم دینى را مفهومى بلامصداق مى‏دانم، این پرسش شما قابل پاسخگویى نیست. به‌نظر بنده اصلاً علم دینى‏اى وجود ندارد که آن را با علم یا علوم غیردینى مقایسه کنیم و از هنر یا کمال یکى و عیب یا نقص دیگرى سخن به‌میان آوریم.

بلى، مى‏توانید بپرسید که آیا علوم غیردینى عیب یا نقصى دارند یا نه. اگر پرسشتان را به این صورت تنسیق کنیم، مى‏توانم بگویم که‏خود مفهوم «پیشرفت علوم‏»، تلویحاً و بلکه تصریحاً دال بر این هست که هیچ علمى در هیچ مقطعى از مقاطع تاریخى سیر و تحول خود بى‏عیب و نقص نیست، و الا پیشرفت علم معنا نمى‏داشت، ولى این عیب و نقص ماهوى و جوهرى نیست و فقط بدین معناست که علم به مقصد و غایت خود نرسیده است و چه بسا نخواهد رسید.

خود علم، عیب و نقص جوهرى و اساسى‏اى ندارد. آنچه عیب و نقص جوهرى و اساسى دارد و بهتر بگویم، تجسم عینى یک خطاى عظیم فکرى است، علم‏زدگى، ( scientism) است. علم‏زدگى یعنى عدم توجه به قلمرو و مرزهاى علم، و از این‌رو، از علم جهانبینى ساختن. کسى که واقعاً علم‏شناس است، در عین توجه به تواناییها و کارآییهاى علم، ازناتوانیها و ناکارآمدیهاى علم نیز غافل نیست و بنابراین، جا و مقام علم را مى‏شناسد و مى‏داند که علم در خارج از قلمرو و مرزهاى خود نفیاً و اثباتاً سخنى ندارد. اما کسى که علم را به‌واقع نمى‏شناسد، او را به بیرون از قلمرو و مرزهاى خودش مى‏کشاند و کلید حل هر مساله و رفع هر مشکل مى‏داند و از علم، جهانبینى (علمى) مى‏سازد و خود در پاى این بت خودساخته قربانى مى‏شود. علوم غیردینى، اعم از عقلى و تجربى و تاریخى، مساله و مشکلى براى انسان متجدد فراهم نیاورده‏اند و از این‏جهت، معصوم و بی‌گناه‏اند. عله‏العلل مسائل و مشکلات انسان متجدد، علم‏زدگى، یعنى استخراج جهانبینى از علم و اتخاذ یک جهانبینى علمى است. به این اعتبار، انسان متجدد قربانى بت‏پرستى خود شده است، زیرا مگر نه این است که بت‏پرستى چیزى نیست جز عدم تفطن به محدودیت موجود محدود.

از مدعیات «علم دینى‏» در برابر کسانى که به دین ما یا به هیچ دینى متدین نیستند چگونه دفاع مى‏توان کرد؟

اگر علم دینى امکان تاسیس داشت لابد از مدعیات آن در برابر کسانى که به دین ما یا به هیچ دینى متدین نیستند با توسل به روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى دفاع مى‏کردیم. اساساً، در قلمرو علم و فکر و فرهنگ، هم هجوم و هم دفاع بر اساس پیشفرضها و مقبولات مشترک دوطرف انجام مى‏گیرد، خواه این پیشفرضها و مقبولات مربوط به روشها باشند، خواه مربوط به ارزشها، و خواه مربوط به امور واقع، (facts). اگر هجوم شما به من بر اساس پیشفرضى باشد که فقط مورد قبول خودتان است و اگر دفاع من در برابر شما مبتنى بر پیشفرضى باشد که فقط مورد قبول خودم است نه هجوم واقعى‏اى صورت گرفته است و نه دفاع واقعى‏اى.

به هنگام معارضه علم دینى با علوم غیردینى جانب کدامیک را بایدگرفت؟ چرا؟

این همان سوال و اشکالى است که من در جواب سوال اول پیش کشیدم. باز باید گفت که اگر تاسیس علم دینى امکان مى‏داشت، لاجرم اگر این علم با علوم غیردینى معارضه مى‏یافت مى‏بایست جانب علوم غیردینى را گرفت، چون علوم غیردینى مبتنى بر روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى‏اند و اگر جانب آنها را نگیریم، در واقع، روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى راتخطئه کرده‏ایم، زیرا رد فرآورده جز با تخطئه فرایندى که به پیدایش آن فرآورده انجامیده است، امکان‏پذیر نیست و تخطئه روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى نیز جز به رد اعتبار و حجیت دین و متون مقدس دینى و مذهبى نمى‏انجامد، چرا که اعتبار و حجیت متون مقدس دینى و مذهبى جز از طریق اثبات صدق یک سلسله گزاره‏ها امکان‏پذیر نیست و این گزاره‏ها جز به‌مدد روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى اثبات نمى‏توانند شد. در همین جا و به همین مناسبت، بر این نکته انگشت تاکید بگذارم کسانى که براى اینکه جا براى دین باز شود، مدام از عیب و نقص روشهاى تجربى، عقلى، یا تاریخى سخن به‌میان مى‏آورند، درواقع، بن شاخى را مى‏برند که خود بر آن نشسته‏اند، زیرا اعتبار و حجیت دین، اگر قابل اثبات باشد، جز به‌مدد همین روشها اثبات شدنى نیست.

آیا علم دینى ثبات دارد یا تغییر و تحول مى‏پذیرد؟ و اگر متغیر و متحول است سازوکار، (mechanism) تغییر و تحول آن چیست؟ و آیا این تغییر و تحول همواره تکاملى و پیشرونده است یا قهقرایى و پسرونده هم مى‏تواند باشد؟

اگر علم دینى‏اى وجود مى‏داشت لامحاله تغیر و تحول مى‏پذیرفت، زیرا: اولاً: علم دینى مبتنى بر فهم متون مقدس دینى و مذهبى است و این فهم امرى است متحول و غیرثابت که به تبع تحول آن، علم دینى نیز دستخوش‏تحول مى‏شود؛ ثانیاً: مسائل نظرى و مشکلات عملى‏اى که انسان با آنها مواجه مى‏شود، ثبات ندارند و دمبدم دگرگون مى‏شوند و این دگرگونى علم دینى را هم که براى حل آن مسائل و رفع آن مشکلات به‌وجود مى‏آید دگرگون مى‏کند. اگر مى‏توانستم تصور روشنترى از ماهیت علم دینى داشته‏باشم، شاید وجوه تغیر و تحول دیگرى هم در آن تشخیص مى‏دادم، ولى على‏العجاله باید بگویم که علم دینى، اگر وجود مى‏داشت، لااقل این دو وجه تغیر و تحول را مى‏داشت.

ضمناً دلیلى هم اقامه نشده است بر اینکه تغیر و تحول علوم همواره تکاملى و پیشرونده باشد. بنابراین، هیچ بعدى ندارد که علم دینى نیز گاهى در جهت تکامل و پیشرفت سیر کند و گاهى در جهت قهقرا و پسرفت.

آیا منابع علم دینى فقط متون مقدس دین و مذهب‏اند یا امر یا امور دیگرى نیز از منابع علم دینى محسوب مى‏شوند؟ در صورت دوم، کدام امر یا امورى؟

على‏القاعده، منابع علم دینى فقط متون مقدس دین و مذهب‏اند، و الا اگر امر یا امور دیگرى نیز از منابع علم دینى محسوب مى‏شدند، نامگذارى این علم به «علم دینى‏» بی‌وجه و از مقوله ترجیح بلامرجح مى‏شد. البته، منظور از «منابع‏»، در اینجا، منابع کشف راه‏حل مسائل و رفع مشکلات است، و الا کشف خود مسائل و مشکلات و کشف شیوه‏هاى درست فهم متون مقدس، که هر دو مقدم بر رجوع به متون مقدس‏اند، منبع و منابع دیگرى دارند.

آیا از کوششى در جهت پدید آوردن علم دینى خبر دارید؟ اگر بلى، توفیق آن کوشش را چگونه ارزیابى مى‏کنید؟

در بسیارى از کشورهاى اسلامى، از جمله ایران، عربستان سعودى، مالزى، اندونزى، و پاکستان، کوششهایى در جهت پدید آوردن علم دینى شده است و مى‏شود. بعضى از عالمان و متفکران اسلامى در انگلستان، کانادا و امریکا نیز در این جهت فعالند، اما شاید گسترده‏ترین و جدی‌ترین این مساعى کارهایى باشد که گروهى از دانشمندان مسلمان، از بعد از برپایى نخستین همایش جهانى در باب تعلیم و تربیت اسلامى، که در 1977 در شهر مکه برگزار شد، انجام داده‏اند و مى‏دهند. این دانشمندان، تا آنجا که من مطلعم، سه همایش جهانى دیگر نیز برپا کردند: یکى در 1980 در اسلام‏آباد و درباره طرح برنامه آموزشى، دیگرى در 1981 در داکا و در باب تحول کتابهاى درسى، و سومى در 1982 در جاکارتا و راجع به روش تدریس، حاصل مساعى اینان در جهت اسلامى کردن علوم و معارف نیز در سلسله‏اى از رساله‏ها و کتابها طبع و منتشر شده است، که ترجمه عناوین بعضى از آنها عبارتند از: بحران در تعلیم و تربیت مسلمین (نوشته دکتر سید سجاد حسین و دکتر سید على اشرف)، اغراض و مقاصد تعلیم و تربیت اسلامى (ویراسته استاد سید محمد النقیب العطاس)، برنامه درسى وتربیت معلم (ویراسته استاد محمد حمید الافندى و استاد بنى‏احمد بلوک)، علوم اجتماعى و طبیعى (ویراسته استاد اسماعیل راجى الفاروقى و دکتر عبدالله عمر ناصیف)، تعلیم و تربیت و جامعه در جهان اسلام (ویراسته دکتر وصى‏الله خان)، فلسفه، ادبیات و هنرهاى زیبا (ویراسته دکتر سید حسین نصر)، مرورى بر تعلیم و تربیت اسلامى در جهان متجدد (ویراسته دکتر سید على اشرف)، مفهوم دانشگاه اسلامى (نوشته دکتر بلگرامى و دکتر سید على اشرف)، آفاق جدید در تعلیم و تربیت اسلامى (نوشته دکتر سیدعلى اشرف)، درآمدى به جامعه‏شناسى اسلامى (نوشته دکتر الیاس بایونس و دکتر فرید احمد)، مبانى اقتصاد اسلامى (نوشته دکتر عبدالمنان)، جامعه‏شناسى اسلامى (نوشته دکتر الیاس بایونس)، رویکرد اسلامى به اصول نقد ادبى (نوشته دکتر سیدعلى اشرف)، فلسفه علم و تعلم در اسلام (نوشته دکتر سید حسین نصر)، و استنباط اسلام از معناى تاریخ (نوشته دکتر تعریف خالدى).

روى هم رفته، به‌گمان من، در هیچیک از مساعى‏اى که در سرتاسر جهان، و از جمله در جهان اسلام، براى دینى کردن علوم و معارف به‌عمل آمده است راى و نظر ابتکارى، عمیق، جدى، و قابل دفاعى به‌چشم نمى‏آید.

آیا عدم موفقیت برخى از تلاشهایى که در مورد علم دینى انجام گرفته نشان عدم امکان سامان بخشیدن به علم دینى است؟

صرف عدم موفقیت برخى از کوششهایى که در جهت دینى و اسلامى‏سازى علوم و معارف بشرى انجام گرفته است دال بر عدم امکان تاسیس علم دینى و اسلامى نیست، زیرا صرف عدم وقوع یک امر دلالت بر عدم امکان آن نمى‏کند، مگر اینکه نفس مفهوم آن امر دستخوش تنافى‌اجزاء باشد. در مورد علم دینى نیز، اگر خود مفهوم علم دینى مفهومى متنافى الاجزاء (paradoxical) نباشد، از عدم توفیق مساعى گذشته کسانى که براى دینى و اسلامى کردن علوم و معارف بشرى کوشیده‏اند نمى‏توان عدم امکان توفیق این قبیل مساعى را نتیجه گرفت.

در پایان، ناگفته نگذارم که بنده در چندین موضع، و از جمله در مقاله‏اى با عنوان «تاملاتى چند در باب امکان و ضرورت اسلامى کردن دانشگاهها»، به‌جاى دینى و اسلامى کردن علوم، از معنوى کردن نهاد آموزش و پرورش (و از جمله معنوى سازى دانشگاهها) دفاع کرده‏ام.

+ بارگذاری شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  |