تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

با سپاس از حمید قاسمی

که با ذکر دقیق منبع، ما را از وجود این مطلب آگاه ساختند

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه بهار ۱۳۷۹ شماره ۲۲

گفتگو با مصطفى ملکیان - استاد حوزه و دانشگاه

آیا پدید آوردن «علم دینى‏» ممکن است؟ به چه معنا از «علم‏دینى‏»؟

مراد من از «علم‏»، در اینجا، رشته علمى، (discipline) است، که به‌معناى مجموعه همه گزاره‏هایى است که با استفاده از یکى از چهار روش تجربى، عقلى، شهودى و عرفانى یا تاریخى، در باب یک موضوع حاصل و فراهم آمده‏اند. به این معنا، همه علوم تجربى اعم از علوم تجربى طبیعى مانند فیزیک و شیمى، علوم تجربى انسانى مانند روانشناسى و جامعه‏شناسى، و نیز همه شاخه‏هاى ریاضیات و منطق و فلسفه، و نیز علوم عرفانى، و بالاخره علوم تاریخى، علم به‌حساب مى‏آیند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

نشر این مطلب را مدیون دوست عزیز

حمید قاسمی هستیم.

                                               

منبع: روزنامه‌ی خراسان؛ ۹ آبان‌ماه ۱۳۷۸

گفتگو با مصطفی ملکیان

به عقیده شما چه تفاوتی میان نگاه عوامانه و عالمانه (روشنفکرانه) نسبت به دعا وجود دارد؟

احتمالا مراد شما از نگاه عوامانه این است که در این حالت شخص از نیرویی خارج از وجود خود چیزی را طلب می‌کند. اگر منظورتان همین است من هم با آن موافقم. البته من دعا و مناجات را از یکدیگر تفکیک می‌کنم و در عین حال معتقدم که ما در هر دو مورد به خود رجوع می‌کنیم و به وجود یا نیرویی خارج از خویش تکیه نمی‌کنیم. به نظرم می‌رسد در هنگامی که من دعا می‌کنم، دارم به لایه‌های عمیق‌تر ذهن خود امری را تلقین می‌کنم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

نقد علی فاطمی به این مصاحبه را می‌توانید در وبلاگش بخوانید.

نشر این مطلب را مدیون مساعدت‌های بی‌دریغ

سید ا. محمدی هستیم.

                                                                       

منبع: ضمیمه‌ی روزنامه‌ی اعتماد ملی، ۲۱ دیماه ۱۳۸۷

گفتگوی رضا خجسته رحیمی و مریم شبانی با

مصطفی ملکیان

روشنفکری دینی اصطلاحی است که هویت جمعی گروهی از اشخاص را مشخص می‌کند. شما چندی پیش در حسینی ارشاد گفته بودید که «دیگران من را یک روشنفکری دینی می‌دانند و لذا نقدهایی که بر روشنفکری دینی وارد می‌کنم چه‌بسا بر خودم هم وارد باشد.» اکنون می‌خواهیم قبل از همه‌چیز از شما بپرسیم که بتا توجه به تعریف شما از روی روشنفکری دینی و نقدهایی که بر این نحله دارید، آیا اصلاً خود را در مجموعه «روشنفکری دینی» تعریف می‌کنید؟

اگر از روشنفکری دینی چیزی به ذهن شما متبادر شود که حاصل مواجهه و آشنایی و انس شما با روشنفکران دینی کشور ما باشد، نمی‌توان بنده را روشنفکر دینی دانست. روشنفکر دینی به کسانی اطلاق می‌شود که مفاهیم و نظریات و آموزه‌های دنیای مدرن را از دل کتاب و سنت متون دینی استخراج می‌کنند...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه پنجم بهمن 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

روش‌شناسی در علوم سیاسی

منبع: فصلنامه‌ی علوم سیاسی، شماره‌ی ۱۴، تابستان ۱۳۸۰

مصاحبه با مصطفی ملکیان

اشاره: این گفت‏وگو به همت پژوهشکده اندیشه سیاسی اسلام صورت پذیرفته، و آقای سید صادق حقیقت آن را بازنویسی کرده است. پیش از این در شماره‏های 7 و 9 نیز گفت‏وگوهایی در زمینه موضوع مذکور شده بود.

با تشکر از این‏که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، به‏عنوان مقدمه، این سؤال را مطرح می‏کنیم که اصولاً تفاوت «رهیافت» و «رویکرد» چیست؟ و آیا Attitude امری شخصی و Approach امری غیرشخصی است؟

استاد ملکیان: براساس ریشه کلمه Attitude من آن‏را به رهیافت و Approach را به رویکرد معنا می‏کنم، هرچند برخی افراد برعکس ترجمه کرده‏اند. بر این اساس رهیافت همیشه ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 

اخلاق فضیلت در گفت‌وگو با مصطفی ملكیان

منبع: شهروند امروز، شماره‌ی ۶۸، سال سوم، ۲۸ مهر ۱۳۸۷

مژگان ایلانلو / سودابه كریمی:دیگر همه می‌دانند كه ریشه مشكلات خرد و كلان ما به بحران‌های اخلاقی باز می‌گردد كه در پیدا و پنهان روح و ذهن ما جا خوش كرده است و بیرون راندن آنها همتی بلند می‌خواهد. ملكیان معتقد است اخلاق فضیلت به دلیل انسی كه با فرهنگ، ادبیات و باورهای دینی ما دارد، برای ما قابل فهم‌تر است. كتاب سیطره خیر نخستین كتاب مستقل در حوزه اخلاق فضیلت است كه به همت خانم شیرین طالقانی و با ویراستاری و مقدمه مفصل مصطفی ملكیان راهی بازار كتاب شده و این گفت‌وگو به بهانه چاپ این كتاب صورت گرفته است.

استاد ملكیان، به‌عنوان نخستین سوال می‌خواستم بپرسم ضرورت طرح مباحث فلسفه اخلاق را در جامعه امروز ما، در چه می‌دانید؟

اولا برای هر جامعه‌ای و در هر مكانی و زمانی طرح مباحث نظری و عملی اخلاق یك ضرورت است و در كیفیت تحقق این ارزش‌ها اهمیت فراوان دارد. ثانیا در ایران كنونی ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

گفتگوی روزنامه‌ی ایران با مصطفی ملکیان

در حاشیه: وبلاگ خرد منتقد به نشر درسگفتار «معنویت در نهج‌البلاغه» مصطفی ملکیان همت گمارده است و تا کنون سه جلسه (۱، ۲ و ۳) از هشت جلسه‌ی آن را نشر داده است. ازدست ندهید.

                                                                              

با سپاس از حمید قاسمی

که از سر لطف، متن بلند حاضر را در اختیار ما نهادند.

منبع: روزنامه‌ی ایران، مورخ ۱۳/۷/۱۳۷۹، ۲۶/۷/۱۳۷۹و ۲۷/۷/۱۳۷۹

...اساسا حاکمیت دینی در نوآوری و زایش‌های فکری- فرهنگی چه تاثیری می‌تواند داشته باشد؟ این تاثیرات مجموعا مثبت هستند یا منفی؟

به نام خدا. اگر مراد ما از حاکمیت دینی، حاکمیت آن نظام سیاسی باشد که مدعی است بر اساس قرائتی از دین در حال اداره و تدبیر جامعه، هم در ساحت سیاسی و هم در ساحت فرهنگی و هم در ساحت اقتصادی است، در آنصورت باید گفت حاکمیت دینی در زایشهای فکر دینی قطعا تاثیراتی دارد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مصاحبه‌ی محمدحسین صبوری با مصطفی ملکیان

پاره‌ی دوم

با سپاس از عبدالله یوسف‌زادگان

که تصویر این مصاحبه را ارسال نمودند.

منبع: مجله‌ی زنان، شماره‌ی ۱۱۸

... در معرفت‌شناسی، نه قائل به مبناگروی (foundationalism) هستم و نه قائل به سازگارگروی (coherentism)، بلکه قائل به منظرگروی (perspectivism) هستم یا به تعبیر دیگری بافت‌گروی (contextualism). بنابراین، قائلم سخنی که هر فردی می‌گوید از منظر خاصی بیان می‌شود. هیچ‌کسی بر پشت‌بام عالم ننشسته تا از آن بالا به همه چیز نگاه کند ....

... مشکل فقط وقتی است که گفت‌وگو یا استدلالی بودن پذیرش‌ها و وازنش‌ها در گفت‌وگو انکار شود. اگر یکی از این دو مورد انکار واقع شد، البته روشن است که چه چیزهایی جایگزین خواهد شد. وقتی شما گفت‌وگو یا استدلال در گفت‌وگو را نپذیرید، باید به دو چیز تن دهید: خشونت و فریبکاری ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه هشتم تیر 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

گفتگو‌ی محمدحسین صبوری با مصطفی ملکیان

پاره‌ی نخست

با سپاس از عبدالله یوسف‌زادگان

که تصویر این مصاحبه را ارسال نمودند.

منبع: مجله‌ی زنان، شماره‌ی 117

شاید بتوانیم پرسش‌هایمان را به سه پرسش، که امروزه برای ما اولویت بیشتری دارند، تقلیل دهیم: نخستین پرسش به کیفیت انتقال مفاهیم و محصولات تفکر فمینیستی به ایران باز می‌گردد. به‌نظر می‌رسد این انتقال، چندان که باید، درست صورت نگرفته است.

درباره نحوه ورود مباحث فمینيستی (زنانه‌نگرانه) به ایران البته اشاره شما اشاره درستی است؛ شاید نحوه ورود این مباحث کاملاً قابل دفاع نباشد. به‌نظر من، در این نحوه ورود دست‌کم باید به دو نکته توجه کرد: نکته اول اینکه تقریباً همه نویسندگان فمینيست در غرب، که عمدتاً زن هم هستند، نگرش فرهنگی پساتجدگرایانه (postmodernesic) دارند و طبعاً همان ویژگی‌ای در نوشته‌های این نویسندگان وجود دارد که در نوشته‌های همه نویسندگان پست‌مدرن به چشم می‌خورد. آن ویژگی عبارت است از نوعی ابهام، ایهام و پیچیدگی، نوعی واضح نکردن مدعیات و متمایز کردن ادله که در نوشته‌های پست مدرن عموماً و در نوشته‌های فمینیست‌ها خصوصاً وجود دارد.
ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 

گفت‌وگو با استاد مصطفی ملکیان

منبع: فصلنامه‌یِ نقدونظر، سال یازدهم، شماره‌یِ اول و دوم، بهار و تابستان ۱۳۸۵

فلسفه اسلامی چیست؟

فلسفه اسلامی، تقریباً یک مفهوم بدون مصداق است و بر همین اساس، در ادامه به چند نکته اشاره و تاکید می‌کنم و سپس به ادله این مدعا می‌پردازم.

الف) به اعتقاد من، همان‌گونه که فلسفة اسلامی یک مفهوم بدون مصداق است، فلسفة مسیحی، یهودی، هندی و به طور کلی، فلسفة دینی ( چه اسلامی و چه غیر اسلامی ) مفهومی بدون مصداق است. بنابر این، نباید کسی گمان کند که حملة خاصی به فلسفة اسلامی شده است. نه چنین نیست، این یک حملة عمومی است که به همة فلسفه‌های دینی، چه موفق و چه ناموفق، می‌شود.

ب) نکته دوم دربارة دغدغه‌های شخصی‌ام نسبت به فلسفة اسلامی است. البته، این دغدغه‌ها هیچ ربطی به حقانیت و عدم حقانیت نظریه‌هایم ندارد. یعنی، چه رأی من درست باشد، و چه نادرست، این دغدغه‌ها بر سر جای خود باقی‌اند. هم‌چنین بر حق بودن دغدغه‌ها نشان‌گر درستی سخن من نیست. دغدغه‌ها مسئله‌ای جداگانه است و سخنی که از این دغدغه‌ها بر آمده‌اند، مسئله دیگری است و حکم دیگری دارد.


ادامه مطلب

+ بارگذاری شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

با سپاس از عبدالله یوسف‌زادگان

که تصویر این مصاحبه را ارسال نمودند.

گفتگو با مصطفی ملکیان

منبع: نشریه‌یِ گفتمان حقوق، شماره‌یِ نخست، مهرماه ۱۳۸۳

اشاره: گفتمان معرفتي، بخشي است كه در آن موضوعي را از زاويه‌‌‌اي ديگر مي‌نگريم و آن را به چالش و سنجش (نقد) مي‌طلبيم؛ فارغ از درستي يا نادرستي احكامي كه درباره‌اش صادر مي‌كنيم. حقوق دشت پهناوري است كه تنها در كتب قانون و كتاب‌هاي درسي خلاصه نشده است. فلسفه حقوق و بنيادهاي آن، بسي مهم‌تر و ضروري‌تر‌اند. يكي از موضوعاتي كه در فلسفه حقوق مطرح مي‌شود، مقوله حجيت (Authority) است و طبعاً مقوله‌اي است فربه و نيازمند مطالعات فراوان؛ با وجود اين در همين فرصت كوتاه ـ ولي دشوار ـ با دانشمند گرامي، دكتر ملكيان به گفت و گو نشستيم. مطالعات وسيع استاد ملكيان در حوزه فلسفه، الهيات و معرفت‌شناسي صورت مي‌گرفته است. لطف بيكران‌شان كه گفت و گو با ما را پذيرفتند بسي ارزشمند است و ... اينك حاصل آن گفت و گو را مي‌خوانيد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

منبع: سایت رادیو زمانه، مورخ ۱۶ خرداد ۸۶

سعید شکیبا، همکار رادیو زمانه،‌ درحاشیه‌ی نشست ابن عربی که چند روز پیش در تهران برگزار شد گفت‌وگویی با مصطفی ملکیان نویسنده، مترجم، و سردبیر مجله‌ی «ناقد» و از همه مهم‌تر یکی از برجسته‌ترین روشنفکران دینی در ایران داشت.

محققان عرفان‌شناس ایرانی معمولاً معتقدند، عرفان ایرانی که خصلت‌های انضمامی بسیاری دارد از جمله درشاخه‌ی خراسانش با مولانا به اوج رسید و به‌نوعی در شعر حافظ به تکامل هنری خود دست یافت و آن را از عرفان ایده‌آلیستی ابن عربی جدا می‌کنند و معتقدند ...

این‌که گفته‌اند عرفان خراسان بزرگ در مولوی به اوج رسید را کاملاً قبول دارم. اینکه گفته‌اند اوج هنری‌اش را در حافظ پیدا کرد، اصلاً قبول ندارم، چون حافظ اصلاً عارف نبود. حافظ شاعر بود، عارف نبود. بنابراین اصلاً اوج هنری مولوی در حافظ نیست، چون اصلاً حافظ یک دنیای دیگری دارد و مولوی یک دنیای دیگری. اما اینکه گفته‌اند...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

بخش پایانی - دین، شیوه‌های تبلیغی و كثرت‌گرایی

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۷ – چهار‌شنبه ۵ آبان ۱۳۷۸

در جایی خوانده‌ام كه جامعه آمریكا، كه حكومتی غیردینی و سكولار دارد، مذهبی‌‌ترین و دیندارترین جامعه است. سوالم این است كه اولاً آیا این حرف درست است؟ و ثانیاً اگر درست است، این همه مفاسد و نابهنجاری‌هایی را كه از آنجا به‌گوش ما می‌رسد چگونه می‌توان توجیه كرد؟

● بله؛ من هم خوانده‌ام كه جامعه آمریكا مذهبی‌ترین و دیندارترین جامعه غربی است و تا آنجا كه به یاد دارم طرف مقایسه سایر جوامع غربی بودند، نه همه جوامع دنیا. این از قسمت «اولاً» سوالتان. و اما قسمت «ثانیاً»؛ من نمی‌خواهم بگویم كه این سخن درست است كه آمریكا مذهبی‌ترین جامعه هست یا نه. ولی اگر فی‌الواقع مذهبی‌ترین هم باشد باز این امر با آن به تعبیر شما، مفاسد و نابهنجاری‌ها منافات ندارد و برای اینكه این عدم منافات را خوب فهم كنیم باید توجه كنیم به اینكه اولاً: آمریكاییان مسیحی‌اند و بعضی از این مفاسد و نابهنجاری‌ها، كه مخصوصاً ما حساسیت خاصی نسبت به آنها داریم، در مسیحیت (لااقل مسیحیتی كه اكنون وجود دارد) مفسده و نابهنجاری نیست؛ گوشت خوك می‌خورند، چون در مسیحیت خوردن گوشت خوك حرمت ندارد. حجاب زنانشان مثل حجاب زنان ما نیست، چون در مسیحیت احكام حجابی مانند احكام حجاب اسلام وجود نداد. مشروبات الكلی می‌نوشند، چون در دینشان حرمت ندارد. حدود و قصاص و دیات ما را رعایت نمی‌كنند چون، به اقتضای دینشان، نباید رعایت كنند. ما حق نداریم كه بر اساس احكام فقهی دین خودمان اسلام، بر آنها حكم برانیم و درباره‌شان داوری كنیم؛ چون سخن بر سر این نیست كه آمریكاییان مسلمان‌ترین مردمند، بلكه بحث بر سر متدین‌ترین بودن آنان است. و متدین بودن هر كسی به این است كه به دین مورد اعتراف و قبول خودش ملتزم باشد. موسی به دین خود، عیسی به دین خود.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

دین، حكومت و جوانان

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۶ – سه‌شنبه ۴ آبان ۱۳۷۸

وضعیت دینداری را در نسل جوان كشورمان چگونه می‌بینید؟

● از چند حیث می‌شود به این مساله نگاه كرد: اولاً از حیث سه روایت عمده‌ای كه امروزه از اسلام وجود دارد. یعنی روایت سنت‌گرایانه، روایت بنیادگرایانه، و روایت تجددگرایانه. باید قبول كرد كه نسل جوان ما به روایت تجددگرایانه به مراتب بیش از دو روایت دیگر اقبال و توجه دارد. به همین سبب است كه مخصوصاً كسانی كه گرایش‌های بنیادگرایانه دارند از وضعیت دینداری نسل جوان ما اظهار نارضایتی می‌كنند و حتی گاهی نسل جوان را بی‌اعتنا به دین معرفی می‌كنند.

ثانیاً: از حیث دیگری هم می‌شود به مساله نظر كرد و آن این است كه چون دین وقتی در ذهن و ضمیر ما آدمیان قرار می‌گیرد، بسته به سنخ روانی هر یك از ما، به شكل‌های مختلف درمی‌آید، می‌توان دینداری‌های مختلفی داشت. ما انسان‌ها، همان‌طور كه از بدو تولد از لحاظ جسمانی و بدنی سنخ‌ها (Types)ی گونه‌گونی داریم، از لحاظ نفسانی و روحی نیز تیپ‌های متفاوتی داریم. روانشناسان سنخ‌های روانی ما انسان‌ها را به صورت‌های متعددی تقسیم كرده‌اند، و روانشناسان دین به خوبی نشان داده‌اند كه وقتی احكام و تعالیم یك دین و مذهب واحد در ظرف ذهن و ضمیر انسان‌هایی كه هر یك از آنها سنخ روانی متفاوتی دارد ریخته می‌شود، به اشكال مختلف درمی‌آید.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

آفات جامعه دینی

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۳ – پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۷۸

صریح‌تر سخن بگویم؛ چون و چرا نكردن و بدون مطالبه دلیل و برهان سخنی را پذیرفتن خلاف فطرت سلیم انسانی است و بنابراین، باید به كمترین حدّ ممكن و لازم خودش تقلیل یابد. نه این كه مدام در حال گسترش ابعاد و قلمرو آن باشیم.

دین همای سعادتی نیست كه بر بام خانه من نشسته باشد و بر بام خانه دیگری نه؛ بلكه سیمرغی است كه همگان باید در طلبش تا كوه قاف پرس و جو و تك و پو كنیم. متدیّن كسی نیست كه خود را مالك حقیقت و حقیقت را ملكِ طلق خود می‌پندارد، بلكه كسی است كه خود را طالب حقیقت می‌بیند.

ما علاوه بر اینكه می‌توانیم به این آفات مبتلا شویم كه دین را در عبادیّات منحصر كنیم، ممكن است به این خطای دیگر هم در افتیم كه دو كاركرد عبادیّات را فراموش كنیم و در نتیجه عبادیّات را به جای اینكه وسیله بدانیم، هدف قلمداد كنیم و به دامان نوعی سطحی‌نگری و شكل گرایی (Formalism) بلغزیم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

دین در عصر پسا تجدد

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۲ – چهار‌شنبه ۲۸ مهر ۱۳۷۸

○ چه نوع نگرشی به دین آن را یك پدیده ماقبل مدرن می‌بیند و چه نوع نگرشی آن را امری فرا تاریخی می‌داند؟

● كاملاً واضح است كه همه ادیان بزرگ جهان، به لحاظ زمان ظهورشان، ماقبل مدرن‌اند. چون آخرین دین بزرگ یعنی اسلام هزار و چهار صد سال پیش ظهور كرده و طبعاً به دوران ماقبل مدرن تعلق دارد. اما ظاهراً سوال شما به این نكته ناظر نیست، بلكه در این باب است كه ما از هر دیدگاهی به دین نگاه كنیم، دین را پدیده‌ای مختص به همان زمان ظهورش و بنابراین، ماقبل مدرن می‌بینیم. بنابراین، چه دیدی داشته باشیم تا آن را فراتاریخی و متعلق به همه زمان‌ها بیابیم؟ به بیان دیگر، با چه دیدی تاریخ مصرف دین منقضی شده است و با چه دیدی تاریخ مصرفش نه فقط منقضی نشده است بلكه هیچ‌گاه منقضی نخواهد شد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

تجربه دینی

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۱ – سه‌شنبه ۲۷ مهر ۱۳۷۸

○ دین چیست و چه نگرش‌های اساسی در تعریف آن وجود دارد؟

● تعریف‌هایی را كه از دین شده است، می‌توان در یك تقسیم‌بندی بسیار كلی به دو دسته تقسیم كرد: تعریف‌های محتوایی یا عقیدتی و تعریف‌های كاركردی یا عملی. در تعریف‌های محتوایی یا عقیدتی روش این است كه اگر مثلاً تعریف دین اسلام را بخواهید اصول عقاید یا به تعبیر دیگر اركان عقیدتی دین اسلام را فهرست می‌كنند و می‌گویند: «دین اسلام دینی است كه معتقد است ...» و آن فهرست را تحویلتان می‌دهند. اگر ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

با تشکر فراوان از عبدالله یوسف‌زادگان

گفت‌وگوی مهدی نیاکی با مصطفی ملکیان

منبع: روزنامه یاس نو، شماره ۱۷۳ - سال اول - دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۲

پيش از آن كه به تعاريف شما و نظريه‌پرداز «انحطاط ايران» درباره مفهوم «تصلب سنت» بپردازيم، اجازه دهيد پرسشي ديگر را درباره تشخص مقطع تاريخي در نظريه انحطاط طرح كنم. به‌گمان عده‌اي، واضع نظريه انحطاط، در پرداخت اين نظريه دست به نوعي «تاريخ نويسي» زده است. اين تاريخ‌نگاري احتمالاً براي آن‌چه نظريه‌پرداز مد نظر دارد (يعني تعيين دقيق نقاط اوج و افول انديشه) الزام‌آور بوده است. با اين حال به‌گمان عده‌اي ما در حال حاضر در شرايط «امتناع تاريخ نويسي» قرار داريم. به‌قول هابز در تاريخ‌نگاري نيروي داوري بايد برتر از نيروي تخيل باشد. حال آنكه در تاريخ ايران، نيروي فهم مغلوب نيروي خيال است و در مجموع امكان تاريخ‌نگاري را تا حدود زيادي سلب كرده است. آيا اين جهد براي تاريخ‌نگاري را قبول داريد؟

اينكه آيا در تاريخ‌نگاري بايد نيروي داوري بر نيروي تخيل غلبه كند يا نبايد، اينكه سهم هر يك از اين دو عامل در تاريخ‌نگاري قابل دفاع و پذيرفتني چقدر بايد باشد، سوالي نيست كه من قدرت جوابگويي به آن را داشته باشم. اما مگر خود همين ادعا كه «در تاريخ ايران نيروي فهم مغلوب نيروي خيال است»، چه ادعاي درستي باشد و چه ادعايي نادرست، خود ادعايي تاريخي نيست؟ و همين ادعاي تاريخي را چگونه مي‌توان تاييد كرد؟ آيا خود همين ادعا نوعي تاريخ‌نگاري بسيار كلان نيست؟ مي‌خواهم بگويم كسي كه با ابتناء بر اين ادعا امكان تاريخ‌نگاري را منتفي مي‌داند، نتيجه‌اي مي‌گيرد كه با مقدمه‌اي كه اين نتيجه‌گيري بر آن مبتني است ناسازگار است، يعني به‌عبارتي واضح‌تر و صريح‌تر، تناقض‌گويي مي‌كند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

با سپاس از عبدالله یوسف‌زادگان

که به لطف وی بازنشر مصاحبه زیر در این وبلاگ صورت بست.

توفیق همراهش!

گفت‌وگوی مهدی نیاکی با مصطفی ملکیان

منبع: روزنامه یاس نو، شماره ۱۷۲ - سال اول - شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۲

رویارویی اندیشمندان در ایران قاعده مرسومی نیست. چه، این سنت غرب است که نقد دیدگاه‌ها در میان روشنفکران توام با صراحت و شفافیت صورت می‌گیرد. ...«نظریه انحطاط ایران»، (سید جواد طباطبایی) هم به‌دلیل جدی‌بودن این پروژه و هم به‌واسطه شهرت واضع آن، بازتاب گسترده‌ای در حوزه اندیشه برانگیخت. همین انعکاس گسترده باعث شد جست‌وجو برای یافتن نظریه‌پردازی که این نظریه را به نقد بکشد آغاز گردد.

به‌نظر می‌رسد نظریه «عقلانیت و معنویت» مسبوق به پیش‌زمینه‌ای از «ناهنجاری» در وضعیت اندیشگی ایران امروز است؛ به‌گونه‌ای که طرح این نظریه به‌مثابه راه برون رفتن از وضعیت افراط در حوزه عقلانی‌گری یا تفریط‌هایی است که اغلب در حوزه‌های عرفانی و دینی متبلور شده‌اند. شما با این دیدگاه موافقید؟

نظریه عقلانیت و معنویت به این جهت طرح و تعقیب شده است که راه برون‌رفتی باشد برای افراط و تفریطی که نه‌فقط در وضع فرهنگی ایران امروز، بلکه در وضع فرهنگی جهان امروز، به‌چشم می‌خورد. می‌خواهم بگویم که مشکلی که این نظریه سعی متواضعانه در جهت رفع آن دارد مشکلی نیست که اختصاص به ایران امروز داشته باشد، بلکه مشکلی عام و فراگیر است. ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 

حاشیه: قسمت‌های ناقص مطالب تدین تعقلی – پاره سوم و نیز پاره چهارم بر اساس فایل صوتی تصحیح گردید.

با سپاس ویژه از «خودت رابشناس» که مطلب زیر را در اختیارمان نهاد.

گفتگوی سید نادر احمدی با استاد مصطفی ملکیان

منبع: ویژه‌نامه خط سوم، شماره سه و چهار

جناب استاد ملكیان با تشكر از این كه قبول زحمت فرمودید و این مجال را در اختیار ما قرار دادید، می‌پردازیم به مباحث اصلی این گفتگو. اگر دنیای اسلام را به سه بلوك كشورهای عربی، ایران و تركیه تقسیم كنیم و شبه قاره هند را نیز از نظر دور نداریم، مواجهه آغازین اندیشمندان مسلمان با پدیده مدرنیسم در این سه بلوك چگونه بوده است؟ طرد و نفی؛ تسلیم و قبول؛ یا انتخاب و پالایش؟

● من درباره جهان ترك زبان و كشور تركیه تقریباً هیچ اطلاعی ندارم. بیشترین اطلاعات من به ترتیب درباره ایران، یعنی منطقه فارسی زبان، كشورهای عربی و شبه قاره هند است. بنابراین، سخنم را در باب تركیه، در همین جا متوقف می‌كنم و درباره بلوك عربی زبان و انگلیسی زبان كه شبه قاره هند باشد، منحصراً سخن می‌گویم. من با اینكه به تفاوتهای این سه بلوك توجه دارم، در عین حال به نظرم می‌رسد سخنی را كه یكی از اندیشمندان غربی در باب وضع كلیسا در قبال پیشرفتهای علوم و معارف بشری گفته، به گمان من می‌آید كه به عینه در باب ما صادق است، یعنی در باب همه اندیشمندان مسلمان. در باب كیفیت مواجهه كلیسا با معارف جدید بشری متحول و متطور، گفته شده است كه كلیسا ابتدا در برابر هر كشف جدیدی درباره معارف، مقاومت و طرد و نفی بسیار بلیغ و جدی و سرسختانه و احیاناً خشونت‌آمیز نشان می‌داد. پس از این كه كشفیات جدید در اذهان مردم راسخ می‌شود كه دیگر اصلاً مخالفت كردن با آن، مخالفت با نوعی عقل سلیم است، كلیسا كار دوم خود را در پیش می‌گیرد و می‌گوید: بله، از آیات و كتاب مقدس هم، تاییداتی در مورد این كشف ...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه نهم دی 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

برای نقد خشونت به فلسفه فقه نیاز داریم

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۳۰ - شنبه ۳ مهر ۱۳۷۸

○ خشونت يعني چه؟ چه چيزي را مي‌توانيم عمل خشن و خشونت‌آميز بناميم؟

از خشونت تعاريف فراواني شده است. مراد خود من از «خشونت»، در اين گفت‌وگو، اعمال نيروي جسماني يا بدني است براي اينكه به شخص ديگر آزار و آسيب برسانيم يا مجروحش كنيم يا او را بكشيم يا در جهت هدفي كه مي‌خواهيم به كار گيريم.

بر اين اساس، حتي كتك زدن به قصد تاديب هم مصداق خشونت است و به اين معنا، نمي‌توان گفت كه خشونت صددرصد و در همه موارد محكوم است. و واقعاً جاي تاسف است كه در اين ايام، در كشور ما، بعضي از مروجان خشونت به نحوي سخن مي‌گويند كه گويي مخالفانشان با هر نوع خشونت و در هر موردي مخالف‌اند و آن‌گاه براي رد اين مخالفان به گفته‌هاي بسيار واضح و تقريباً بديهي متوسل مي‌شوند، از این قبيل كه اگر هر قسم خشونتي را محكوم و ممنوع كنيم كشور و جامعه قابل اداره كردن نيست. و مگر مي‌شود با كساني كه به مال و جان و ناموس مردم تجاوز مي‌كنند هيچ خشونتي نكرد؟ اين نحو سخن گفتن ارتكاب يك مغالطه بزرگ منطقي است و آن مغالطه اين است كه ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

نسخه اصلی (پی.دی.اف)

گفت‌وگو با مصطفی ملکیان

منبع: گزارش گفت‌وگو، شماره ۱، شهریورماه ۱۳۸۱

آقاي دكتر، با تشكر از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد. بحث كلي ما پيرامون «گفتگوي اديان در مبادلات فرهنگي» است. به عنوان پرسش نخست، آيا به نظر جناب‌عالي اصولاً در گفت‌و‌گوي بين فرهنگ‌ها و تمدن‌ها (صرف‌نظر از اين كه اين دو مفهوم با هم تفاوت‌هايي دارند) دين داراي نقش اساسي و مهمي است يا اين كه نقش ضميمه يا فرعي را در اين ميان داراست؟ علت مطرح كردن اين سوال اين است كه به نظر مي‌رسد امروزه برخي محققين كه عموماً در جرگة روشنفكران ديني قرار دارند، عموماً نقش دين را در مبادلات فرهنگي بسيار و بيش از اندازه پر رنگ‌تر از بقيه اجزاي فرهنگ نظير مليت و مفاهيم مدرن فرهنگي مي‌بينند. آيا به نظر شما نيز دين در اين فرآيند نقش اصلي و كليدي دارد؟

● سوال شما حاوي يك بخش تاريخي و در عين حال يك بخش تجربي كنوني است. به گمان بنده به لحاظ تاريخي در همه تمدن‌ها، به استثناي تمدن مدرن غرب، نقش دين بسيار بسيار مهم بوده است. يعني اگر به تمدن‌هايي چون چين، هند، ايران، آفريقا و كلاً تمدن‌هايي كه قبل از دوران مدرن شكل گرفته‌اند بنگريد، به خوبي متوجه خواهيد شد كه در همه آنها، دين بارزترين، شاخص‌ترين و اثرگذارترين نقش را در اين ميان داراست.

البته، همان‌گونه كه گفتم، سوال شما يك بخش تجربي و اكنوني هم دارد. در اين مورد بايد گفت كه هر چه که تمدن مدرن غربي و يا به عبارتي «مدرنيته» با تمام ابعاد و مؤلفه‌هايش رو به سمت جلو مي‌رود و گسترة جهاني‌اش هم بيشتر مي‌گردد، به خوبي ملاحظه مي‌شود كه در تمامي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها حتي در فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي سنتي، به تدريج نقش دين به نسبت ساير مؤلفه‌هاي فرهنگي و تمدني ديگر كمتر و كمتر مي‌گردد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیستم آبان 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

خوانندگان محترم! مورخ ۱۸/۷/۸۵ به لطف دوست عزیز مهدی آشوری، مطلبی از روزنامه اطلاعات با همین عنوان نشر داده شد و بخش اول آن را از شما جویا شدیم. از جناب مومنی همین مطلب را ولی از نشریه «گزارش گفت‌وگو» دریافت کردم. از آنجا که مطلب «گزارش گفت‌وگو» کاملتر بود بر اساس آن بخش دوم بازسازی شد. در پایان، مطالب را از لحاظ حجم که مقایسه کردم، مطلب «گزارش گفتو» را ۸۵% بیشتر دیدم! امید دارم که بخش نخست آن هفته آینده نشر یابد.

نسخه پی‌دی‌اف

گفت‌وگو با مصطفی ملکیان

منبع: گزارش گفت‌وگو، شماره ۱، شهریورماه ۱۳۸۱

برگردیم باز به موانع گفت‌وگوی بیت ادیان. در اینجا مناسب‌تر است که به‌جای ادعاهای علما و پیروان ادیان در این باب، مستقیماً خود متون مقدس را در این باب، مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که فراتر از آنچه پیروان و به‌طور خاص علمای هر یک از ادیان ادعا دارند، خود متون مقدس چه پیام و چه جهت‌گیریهایی پیرامون گفت‌وگوی بین خود و ادیان دیگر دارند؟ آیا ...

● به گمان بنده، در همه ادیان یک، آیه‌هایی کم و بیش موجود است که به‌گونه‌ای نوعی استدلال‌گرایی را تشویق می‌کند و طبعاً وقتی که استدلال‌گرایی تشویق می‌شود، به طریق اولی گفت‌وگو هم تشویق می‌شود. مثلاً در قرآن چنین آمده است: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین». چنان‌که ملاحظه می‌کنید، این گونه آیات به‌گونه‌ای استدلال‌‌گرایی و گفت‌وگو را تشویق می‌کنند. اما به نظر من، این نوع گفت‌وگو با گفتوگویی که امروزه تحت عنوان «گفت‌وگوی فرهنگها»، از آن نام می‌بریم، تفاوت دارد؛ هم به لحاظ  کارکرد و هم به لحاظ ساختار و هم با در نظر گرفتن هدف‌های آن، اکنون این نکات را توضیح می‌دهم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

باز هم سپاس از مهدی آشوری

 

گفت‌وگو با مصطفی ملکیان

منبع: روزنامه همبستگی، سال اول، شماره ۸۰، یکشنبه ۲۵ دیماه ۱۳۷۹

آیا به نظر شما تنها از راه سلبی یعنی با انجام هشت کاری که برشمردید می‌توان به معنویت رسید؟ یا آنکه معنویت طرق ایجابی هم دارد که همه ادیان در آن‌ها شریک باشند؟

نه، به نظر من این معنویت واجد مابعدالطبیعی، یعنی فلسفی، مولفه‌های انسان‌شناختی و مولفه‌های اخلاقی است. به تعبیر دیگر، دارای مؤلفه‎های هستی‌شناختی، انسان‌شناختی و وظیفه‌شناختی است. نخستین مؤلفه این معنویت آن است که جهان هستی منحصر در جهان طبیعت نیست. ورای جهان هستی یا فوق جهان طبیعت جهان یا جهان‌های دیگری هست. نکته دیگر آن است که بر کل جهان هستی، نیرویی، موجودی یا جوهری، هر تعبیری که می‌خواهید بکنید، دارای علم، قدرت و خیرخواهی بی‌نهایت حاکمیت دارد. مؤلفه سوم آن است که جهان هستی هدف‌دار است و مؤلفه چهارم آن که جهان هستی دارای نظام اخلاقی است. یعنی کاملاً برای نظام هستی تفاوت می‌کند که سخنی که از دهان بیرون می‌آید، دروغ است یا راست. هم این دروغ یا راست بودن را درک می‌کند و هم نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. چه به صورت این جهانی یا آن جهانی، جزئیات این واکنش در ادیان مختلف با هم تفاوت دارد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 با سپاس از مهدی آشوری

که از سر لطف صفحات اين مصاحبه را در اختيارم نهاد.

توفیق قرین راهش!

گفت‌وگو با مصطفی ملکیان

منبع: روزنامه همبستگی، سال اول، شماره ۷۸، پنجشنبه ۲۲ دیماه ۱۳۷۹

برخی اعتقاد دارند که پدیده جهانی شدن، به معنای ایجاد وحدت در نگرش‌های دینی هم خواهد بود. به نظر شما تعریف جهانی شدن چیست؟ دین را چگونه تعریف می‌کنیم و ارتباط میان این دو را چگونه ارزیابی می‌نمایید؟ آیا در پروسه جهانی شدن، دین تضعیف می‌شود یا تقویت؟

در باب ارتباط دین و جهانی شدن، طبعاً به ساحت عملی و تحقق تاریخی دین توجه دارید. به نظر می‌آید بهتر است تعریفی که از دین ارائه می‌کنیم، تعریف مصداقی یا Ostensive باشد. مراد از دین در این گفت‌وگو، ادیان زنده جهانند. سه دین غربی یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، شش دین شرقی، یعنی آیین هندو، بودا، دائو، آیین کنفوسیوس، آیین شینتو و آیین جین و دینی که تقریباً در برزخ شرق و غرب است، یعنی آیین زرتشت. هرکدام از این دَه دین برای پیروان خود سه کارکرد دارند:

1. از جهان هستی و موضع انسان در آن توصیفی به دست می‌دهد.

2. براساس این توصیف شیوه زندگی خاصی را توصیه می‌کنند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه دهم شهریور 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

گفت وگو با مصطفی ملكیان

منبع: روزنامه شرق، سال سوم، شماره ۸۳۵، چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۵

اشاره: مصطفی ملكیان همچون همیشه در این مصاحبه با سیاقی تحلیلی و در نهایت ایجاز به پرسش ها پاسخ گفته است. استاد اگر چه در سمینار سخنرانی ندارند، لطف كردند و دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتند.

صدرا ساده و فاطمه شمس

آقای ملكیان به نظر می رسد اگر در ابتدای بحث چكیده آرای خودتان را درباره نسبت كلی میان دین و مدرنیته بیان كنید برای شروع و طرح نكات جدید خالی از فایده نباشد.

من در ابتدا سه نكته ایضاحی را عرض می كنم:

نكته اول اینكه همیشه وقتی بحث در باب ارتباط دین و مدرنیته یا دین و تجدد درمیگیرد كسانی كه در این بحث وارد می‌شوند چه آگاه باشند و چه نباشند در واقع راجع به ارتباط دینداری و تجدد گفت وگو می‌كنند. اصلا در باب ارتباط دین و تجدد با یكدیگر، امكان گفت وگو وجود ندارد. به زبانی ساده‌تر، بحث بر سر این است كه آیا می‌توان هم دیندار بود و دین ورزید و هم متجدد بود و مدرن، یا نه بنابراین در تمام این گفت‌وگو هرجا نام دین آورده شود منظور، دینداری است و سخن از ارتباط دینداری و تجدد خواهد رفت.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 

منبع: کتاب هفته، شماره ۱۳

 

كتاب «افسون‏زدگى جديد» از دكتر داريوش شايگان؛ هندشناس و انديشمند معاصر در پى تبيين و شناخت فضاى جهانى شدگى برآمده است. شايگان كه در سير فكرى خويش، همواره با گذر از تجربه‏هاى گوناگون معنوى و فكرى روبه‏رو بوده، اكنون در اين كتاب آن‏چه را كه خود زيسته و به عينه دريافته با بهره‏گيرى از تازه‏ترين دستاوردهاى فلسفى و فكرى در جهان امروز، در برابرمان نهاده است. چندحس شدن آگاهى و قرار گرفتن ....

 

سؤال اول: كتاب «افسون‏زدگى جديد» به طرح و تبيين چه مسائلى پرداخته است؟

سؤال دوم: به نظر شما طرح چنين مسائلى از اين چشم‏انداز در هزاره جديد تا چه اندازه مى‏تواند راه‏گشا و مفيد براى جامعه ما باشد؟

پاسخهای دکتر مصطفى ملكيان

پاسخ سؤال اول: تلخيص كتاب «افسون‏زدگى جديد، هويت چهل تكه و تفكر سيار» و تعيين درونمايه‏هاى اصلى آن كارى چندان سهل و خرد نيست. بنابراين، آن‏چه در پى مى‏آيد فقط نشانگر كوششى تلقى كنيد كه در اين مهلت اندك براى تشخيص درونمايه‏هاى عمده اين كتاب در كار آمده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

اعتراض به انتشار عمومى كتاب تاريخ فلسفه غرب

منبع: کتاب هفته، شماره ۱۱

به تازگى كتابى چهار جلدى از شما تحت عنوان «تاريخ فلسفه غرب» منتشر شده است. بر جلد اين كتاب اسمى از شما برده نشد ولى در مقدمه كتاب آورده‏اند، اين كتاب مجموعه درس‏هاى شما در جمع دانش‏پژوهان پژوهشكده حوزه و دانشگاه است. البته اين كتاب همزمان با برپايى نمايشگاه بين‏المللى كتاب و در غرفه همين پژوهشكده در سطح وسيعى توزيع شد. مى‏خواستم نظرتان را پيرامون انتشار اين كتاب جويا شوم.

ماجراى تدوين اين كتاب و انتشارش ماجراى بلندى است. دقيقاً ده سال پيش در دفتر همكارى حوزه و دانشگاه كه امروز اسم آن به «پژوهشكده حوزه و دانشگاه» تغيير يافته است، سلسله درس‏هايى در باب فلسفه غرب ارائه دادم. مسؤولان آن دفتر از من خواستند كه براى طلاب و روحانيونى كه هيچ آشنايى با فلسفه غرب نداشتند، يك دوره تاريخ فلسفه غرب را به اختصار تدريس كنم.

                                                                                                                            

 پاسخ پژوهشكده حوزه و دانشگاه به گفت‏وگوى كتاب‏هفته با دكتر مصطفى ملكيان

منبع: کتاب هفته، شماره ۱۶

گفت‏وگوى استاد ملکیان با هفته نامه كتاب هفته )ش 11، ص 1 و 6) درباره درس گفتارهاى تاريخ فلسفه غرب بيانگر دغدغه جدى ايشان نسبت به رعايت ملاحظات علمى در نشر اين قبيل مباحث بود. اين دغدغه از هر نظر پذيرفته و محترم و توجه جدى به آن لازم و ضرورى است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

با سپاس از مهدی آشوری

که به لطف وی نشر مصاحبه زیر در این وبلاگ صورت بست.

توفیق قرین راهش!

گفت ‏وگوى كتاب هفته (حيدر طاهرى) با دكتر ملکیان

منبع: کتاب هفته، شماره ۱۰۵، شنبه ۲۱ دیماه ۱۳۸۱

براى آنهايى كه مباحث فكرى و چالش ‏هاى آن را در ايران تعقيب مى‏كنند، دكتر مصطفى ملکیان نامى آشناست. وى با مطالعه عميق در تاريخ فكر و فلسفه غرب و شرق و نيز شناخت دقيقش از الهيات و كلام جديد و آشنايى مؤثرش با علوم اسلامى و قرآنى، توانسته برخى از مفاهيم و مباحث مبتلا به جامعه امروز ايران را به علمى‏ترين شيوه و با زبان و بيانى همه‏ فهم انتقال دهد.

 

ترجيح مى‏دهم كه گفت‏وگوى حاضر را از عنوان كتاب اخيرتان؛ يعنى «راهى به رهايی» آغاز كنم. مى‏دانيم كه انسان معاصر جداى از هر فرهنگ، قوم، نژاد و جنسيتى برخوردار از يك دسته ارزش‏هايى است كه زير عنوان ارزش‏هاى جهان‏شمول تعبير مى‏شوند. اين ارزش‏ها را مى‏توان در ابعاد سياسى، اقتصادى، اخلاقى و فرهنگى جست‏وجو كرد. ... آنچه در اينجا در رابطه با عنوان كتاب شما پرسش‏برانگيز است، اين است كه آيا به‏زعم شما انسان معاصر عليرغم دستيابى به ارزش‏هاى يادشده، هنوز هم دچار كمبودها و خلأهايى است كه نيازمند رهايى باشد؟ آن خلأها و تنگناها كدامند و طريق رهايى از آنها چيست؟

به گمان من ارزش‏هايى كه زير عنوان ارزش‏هاى جهان‏ شمول به آنها اشاره كرديد، در ابعاد مختلفى اعم از حقوقى، اخلاقى و سياسى قابل بررسى و تحقيق هستند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 

گفت‌وگوی محمد میلانی با مصطفی ملکیان

منبع: نشریه‌ی نامه، شماره ۵۱، تیرماه ۱۳۸۵

 

جناب آقای ملکیان! با تشکر از این‌که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفتید. اجازه بدهید بحث را این‌گونه آغازکنم که سنت علمی روشن‌فکری ما در چه طیف‌ها و ابعادی خلاصه می‌شود. به این مفهوم که ما تقریباً از ابتدای دهه‌ی شصت به بعد با امواج مختلف تفکرها و نحله‌های متعدد فکری و علمی اعم از تفکرات غرب و تفکرات جامعه‌ی اسلامی در ابعاد گسترده‌ی کلمه مواجه شدیم؛ ناگهان به‌طور خیلی جدی «پوپر» ظهورکرد و شدیداً برای ما اهمیت پیدا کرد، از «مارکس» تأویل‌های جدیدی ارایه شد، «نیچه» جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. جنابعالی در دهه‌ی هفتاد از اولین کسانی بودید که «مکینتایر» را به‌صورت جدی وارد فضای فکری جامعه‌ی ما کرد. «جان راولز»، «هایک»، «هابرماس» هرکدام به انحاء مختلف وارد فضای فکری ایران شدند. از مسلمانان هم می‌توانم به «نصر حامد ابوزید» و «حسن حنفی» اشاره‌کنم. با توجه به این جریان‌ها و جریان‌سازی‌ها، احساس من بر این است که درست است این تفکرات و موج‌های فکری وارد جامعه‌ی ما شد و موضع‌گیری‌های درست پژوهشی، فکری و اجتماعی یا سیاسی هم درمورد آن‌ها صورت‌گرفت و فرهنگ در ابعاد مترقی جامعه‌ی ما هم آن‌ها را پذیرفت اما نوعی تشویش در این فضا مشاهده می‌شود؛ از این حیث که این آرا و تفکرات هنوز در جامعه‌ی ما طبقه‌بندی مشخص و بومی ندارند و از سوی دیگر جامعه‌ی روشن‌فکری اعم از سیاسی، فرهنگی و دینی ما آن‌قدر وسعت و گستردگی ندارد که بتوان این تفکرات را سروسامان داد و خیلی عمیق و موشکافانه به آن‌ها پرداخت و نقادی آگاهانه از آن‌ها به‌عمل آورد. این بحث خود مجال دیگری را می‌طلبد و بنده آن‌را صرفاً به‌عنوان ورود به بحث طرح‌کردم. حال مایلم از شما بپرسم که به‌نظر شما در دهه‌های شصت، هفتاد و ابتدای هشتاد چه جریان‌های غالب فکری اعم از غربی و اسلامی در فضای فکری جامعه‌ی ما رخ نمایان کردند؟

با تشکر از شما. اکنون که در حال گفت‌وگو با هم هستیم، احساس من بر این است که در محافل روشن‌فکری کشور ما روی هم رفته دو جریان غالب روشن‌فکری، جریان فکری غالب‌تر هستند. به این معنا که تعداد آثار ترجمه‌شده از این دو جریان فکری بیش‌تر شده است. اهتمام خوانندگان آثار روشن‌فکری، فکری و فلسفی ما به این آثار بیش‌تر است و در فضای رسانه‌ها و مطبوعات ما این افکار بیش‌تر دادوستد می‌شود؛ یکی جریان فلسفه و تفکر تحلیلی است که ترجیح می‌دهم بگویم فلسفه‌ی زبانی و جریان فلسفه‌ی زبانی و آثاری که در این جریان، هم در معرفت‌شناسی و هم در فلسفه‌ی اخلاق و هم در فلسفه‌ی سیاسی ترجمه شده‌اند، خیلی بیش‌تر از سایر جریان‌های فکری است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 با سپاس از سید ا. محمدی

که به لطف وی بازنشر مصاحبه زیر در این وبلاگ صورت بست.

توفیق همراهش!

 

بازنگري در دين تاريخي           گفتگو با مصطفی ملکیان درباره دین و جهانی شدن

روزنامه اعتماد ملي

چند سالي است كه پديده «جهاني شدن» در ادبيات سياسي كشورها از اقبال زيادي برخوردار شده است. تعريف شما از «جهاني شدن» چيست؟

جهاني شدن لفظي است که هم در قلمرو فلسفه و هم در قلمرو اجتماعي به سه معناي مختلف استعمال مي‌شود و ما وقتي مي‌خواهيم يک پديده را با جهاني شدن بسنجيم، بايد اين سه معنا را از هم تفکيک کنيم.

يک معناي جهاني شدن اين است که اکنون به واسطه کثرت و گسترش وسايل ارتباط جمعي، وضعي در جهان پيش آمده است که اين وضع قبلاً سابقه نداشت و آن اين است که اولاً هر حادثه‌اي در گوشه‌اي از جهان رخ بدهد، به سريع‌ترين صورت ممکن، همه مردم جهان از حدوث آن حادثه و آن واقعه باخبر مي‌شوند و ثانياً هر حادثه‌اي در هر گوشه‌اي رخ بدهد، بر سير حوادث همه نقاط ديگر جهان اثر مي‌گذارد. به عوان مثال، ورشکستگي يک شرکت در مالزي ممکن است حتي بر سياست کشوري در آمريکاي لاتين اثر بگذارد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه سوم تیر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

با سپاس ویژه از سید ا. محمدی

که از سر احسان تصویر این مصاحبه را برایم ارسال نمود.

توفیق قرین راهش!

گفتگوی مهدی نیاکی و شبنم رحمتی با مصطفی ملكیان

آبان، شماره ۱۴۴، بهمن ۸۱، صفحات ۱۰ تا ۱۷

◘ هنگام بحث پیرامون دین و معنویت و در قالب تعاریف اولیه از این دو، گویی از دین به عنوان یک ایدئولوژی و از معنویت به عنوان نوعی احساس شخصی شده یاد می‌کنید. به عنوان اولین سوال می‌خواهم بپرسم آیا زمانی‌که از معنویت سخن می‌گویید از یک دین شخصی شده دفاع می‌کنید؟ در صورتیکه از این دو، معانی متفاوت مراد می‌کنید وجود فارق آنان چیست؟

اگر مراد از دین شخصی شده این باشد که بر اساس فهم و تشخیص خودم یک دین را قابل دفاع می‌دانم، درست است؛ معنویت نوعی دین شخصی شده است. ولی اگر مراد از دین شخصی شده این باشد که آن به احساسات و عواطف فروکاسته شده باشد، چنین نیست. من هرگز معنویت را در حد احساسات و عواطف شخصی ولو متعالی فرو نمی‌کاهم. معنویت به گمان من یک سلسله باورها، یک سلسله احساسات و عواطف و یک سلسله نیازها و خواسته‌هاست. آنچه به گمان من میزمایز و فرق‌فارق معنویت با دین نهادینه شده تاریخی است، این است که در معنویت تقلید به حداقل ممکن کاهش می‌یابد. مرادم از تقلید، تقلید در اصطلاح فقهی نیست. مراد من این است که گفته شود الف، ب است چون «x» می‌گوید، نه اینکه چون خودم یافته‌ام.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

گفت‌وگو با مصطفى ملكيان

بخش اول                منبع: روزنامه شرق، سال سوم، شماره۷۵۲ - شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۵

آقاى دكتر ملكيان! به عنوان شروع بحث لطفاً بفرماييد منظور از كتاب دينى چيست و چه گروه از كتاب‌ها در زمره كتاب‌هاى دينى و مذهبى قرار می‌گيرند؟

به نظر من هر كتابى كه در مقام نظام‌مند كردن آموزه‌هاى دينى و مذهبى يا شرح و تفسير نظام‌هاى دينى و مذهبى يا استدلال به سود مدعيات دينى و مذهبى و يا جواب گفتن به اشكالات و انتقادات وارد بر آموزه‌هاى دينى و مذهبى بوده و يا آن‌كه در حال بررسى مشكلات عملى زندگى روزانه دينداران باشد كتاب دينى و مذهبى است و به اين مجموعه كتاب‌ها گاهى هم می‌توان نام كتاب‌هاى الهياتى داد. ديگر مهم نيست كه آن كتاب موضوع بحثش چه چيزى باشد به شرط آن‌كه، آن موضوع بحث هرچه كه هست به يكى از اين محورهاى پنج‌گانه‌اى كه عرض كردم ربط پيدا كند.

مخاطب كتاب‌هاى دينى يا الهياتى چه كسانى هستند. دينداران يا بی‌دينان؟

فكر می‌كنم مخاطب كتابى كه در زمينه دين و مذهب نوشته می‌شود همه انسان‌ها خواهند بود چه كسانى كه مومن و متدين‌اند و می‌خواهند ايمان خود را توسعه و تعميق كنند و بر دانش و معرفت خود نسبت به دين و مذهب بيفزايند و چه كسانى كه مخالف دين و مذهب‌اند، چه گروه سومى كه لاادری‌اند و در ميان دين و بی‌دينى هنوز سرگردانند و اتخاذ موضعى نكردند و چه كسانى كه مطلقاً دغدغه‌هاى آكادميك و نظرى دارند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

در گفتگوی رضا خجسته رحیمی با استاد مصطفی ملكیان

منبع: آبان، شهریور ۸۱، شماره ۱۳۹، صفحات ۱۳ تا ۱۹ (با اندکی ویرایش)

 

  • در ابتدا بد نیست اگر نظر خود را در خصوص مفهوم رنج بیان كنید؛ رنجی كه انسان در حیات خود، از وجود می‌كشد به چه معناست؟

در خصوص رنج شاید بتوان گفت كه هیچ تعریف مشخص و دقیقی و تعریف مفهومی كاملاً معینی وجود ندارد. روانشناسان هم تعریف‌های مشخصی در این خصوص ارائه كرده‌اند. اما می‌شود گفت كه انسان هر وقت احساس كند از وضع مطلوبش دور افتاده، آرامش از او سلب می‌شود و به هر حال چه در ساحت جسم و بدن و چه در ساحت روان و نفس، وقتی انسان در یك وضعیت نامطلوب قرار گیرد و یا از آنها دور افتد، احساسی به انسان دست می‌دهد كه از آن تعبیر به رنج می‌شود. از این بحث كه بگذریم البته می‌توانیم رنج‌ها را به دو قسمت تفكیك كنیم: رنج‌هایی كه نوع بشر از آن حیث كه بشر است دارد و فرقی نمی‌کند که غنی باشد یا فقیر، فرهیخته باشد و یا نافرهیخته، سفید پوست باشد یا سیاه پوست. این رنج‌ها اختصاص به هیچ شخص خاصی ندارند. مثل رنجی كه از تنهایی و یا از احساس زودگذری می‌كشیم، یا رنجی كه از فقدان عدالت می‌بریم. اما یك سلسه از درد و رنج‌ها وجود دارند كه ممكن است من مبتلا به آنها باشم، ولی شما آنها را احساس نكنید و بلعكس. وقتی من از درد دندان رنج می‌كشم مسلماً شما درد نمی‌برید. چنین دردهایی عمومیت ندارد. با این تعریف می‌توانیم رنج‌ها را به عمومی و اختصاصی (یا شخصی) تقسیم كنیم. از حیث دیگری نیز می‌توان رنج‌ها را تقسیم كرد: رنج‌های زوال‌پذیر و رنج‌های زوال‌ناپذیر.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

گفتگوی یاسر میردامادی با ملکیان

منبع: وبلاگ حباب

پرسش: در مورد انتظار بشر از دين به صورت مشخص دو جريان وجود دارد: ماكسي ماليست‌ها و ميني ماليست‌ها . ما یک نوع ايراني از ماكسي ماليست‌ها را، ومشخصأ يك نوع خراساني‌اش را، به نام مكتب تفكيك داریم. البته پاره ای از تفكيكي ها از اين عنوان خوش‌شان نمي آيد و مي گويند مكتب معارفیِ اهل بیت. حضرتعالي چقدر با اين جريان آشنايي داريد؟( در يكي از اين نوشته هاي‌تان در کیان ، اشاره ای به این مکتب داشته اید) من از اين جهت سوال می کنم که چقدر آشنایی دارید، چون مكتب تفكيك، مكتب ناشناخته‌اي است. هنگامی که ما به دكتر نصر ايميل زديم و گفتيم شما قائل به اسلامي كردن علوم اید و مكتب تفكيك هم قائل است، ايشان پاسخ داد من مكتب تفكيك را نمي شناسم و این عجيب است. شما چه مقدار با این مکتب آشنايي داريد و نظرتان در مورد خود اين گروه و هم‌چنین بزرگان‌اش مثل ميرزا مهدي اصفهانی و شيخ مجتبي قزويني، چيست؟


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385  توسط محسن مومنی   | 

نو انديشي ديني ومساله زنان                                    گفتگو با مصطفا ملكيان

 

چكيده :

 

قرائت ‏بنیادگرايانه از دين بر ظاهر دين جمود مى‏كند و به روح دين توجه چندانى ندارد. مردسالارى در پيروان اديان و از جمله در ميان مسلمانان، تا حد فراوانى به سبب آن است كه بنيان‏گذاران اديان در مقام تلقى از عالم واقع و چه در مقام ابلاغ تلقى‏شان از عالم واقع به مخاطبان خود، تحت تاثير فرهنگ زمانه خود بوده‏اند. تفاوتهاى طبيعى ميان زن و مرد وجود دارد ولى از اين تفاوتهاى تكوينى نمى‏توان تفاوتهاى ارزشى را نتيجه گرفت.

 

در زمان معاصر سه قرائت اصلى از اسلام وجود دارد: بنيادگرايانه، تجدد گرايانه و سنت‏گرايانه. بين اين سه قرائت، يازده تفاوت وجود دارد كه به دو تفاوت از آنها كه در مساله زنان دخيل است مى‏پردازيم. تفاوت اول اينكه قرائت‏بنيادگرايانه بسيار ظاهرگراست و به روح دين و پيام وراى لفظ توجه چندانى ندارد و طبعا در برخورد با كتاب و سنت عدول از لفظ را به ندرت روا مى‏داند. اما قرائت تجددگرايانه پيام‏گراست و بر روح دين و پيام وراى لفظ تاكيد مى‏ورزد. تفاوت دوم اين است كه قرائت‏بنيادگرايانه بسيار شريعت‏انديشانه است; يعنى تقريبا همه دين را منحصر در فقه دانسته، كيان دين را به بقاى فقه مى‏انگارد. در سنت‏گرايى به فقه به عنوان وسيله توجه مى‏شود; يعنى ميزان توجه به فقه كاملا متناسب با ميزانى است كه فقه مى‏تواند هدف را برآورده كند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه دهم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

گفت وگو با مصطفا ملكيان

به نقل از «سروش انديشه»

 منبع اصلی مقاله در سایت بنیاد اندیشه ی اسلامی

  • چرا مسلمانان پس از يك دوره رشد وشكوفايي در علوم تجربي، در قرن پنجم دچار انحطاط  و افول شدند؟

v   سه عامل در وضع انديشگیفرهنگی ما تاثير گذار بوده و طبعا باعث شده است كه رشد علوم تجربی، اعم از نوع طبيعی و نوع انسانی آن، متوقف شود؛ به طوری كه از قرن ششم به اين سو نه فقط  شاهد رشد نيستيم، بلكه شايد بتوان گفت كه به يك معنا حتا شاهد توقف هم نيستيم؛ گويا نوعی انحطاط  در كار است. اما آن سه عامل عبارت‌اند از: نخست، اين كه اساسا علوم تجربی، اعم از نوع طبيعی و نوع انسانی آن، در جامعه‌ای رشد می‌كند كه آهنگ عمومی تغيير جهان بيرون را به ما می‌بخشند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

 

اکبر داستانپور: روز 5 شنبه دهم شهريورماه، هنگامي كه مصطفي ملكيان در جمع اعضاي كانون توتم انديشه حضور يافته و به سؤالات مختلف حضار پاسخ مي داد، گمان نمي بردم كه پاسخ او به سؤالي در مورد «تجدد ايراني»- پروژه اي كه دكتر سيد جواد طباطبائي آن را دنبال مي كند- و سپس انتشار آن توسط مسعود برجيان در وبلاك شخصي اش پيام ايرانيان ،اين چنين بحث برانگيز شود. با بالا گرفتن اين مباحث مغالطه هايي را در بعضي از آنها يافتم كه من را بر آن داشت علي رغم همه گرفتاريهاي شخصي ، متن سخنان استاد را پياده كرده و در عرصهء فضاي مجازي منتشر كنم، باشد كه ....

 

آقای دکتر، نظر شما چر مورد پروژه ای که دکتر سيد جواد طباطبايی و برخی ديگر از متفکران ايران، تحت عنوان تجدد ايرانی دنبال می کنند چيست؟


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384  توسط محسن مومنی   |