تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

 نسخه‌ی pdf

منبع: فصل‌نامه‌ی هفت‌آسمان، (با اندکی تغییر و ویرایش) آدرس منبع:

http://www.religions.ir/fa/mag/mag.php?magid=19§ion=6

دونالد مک کارمیک

ترجمه‌ی علی رستگار

 

در آمریکا مدیران علاقه‌ی فزاینده‌ای به تلفیق معنویت و مدیریت [3] دارند. این تلفیق عمیق‌ترین ارزش‌هایی را که بر کارشان تأثیرگذار است، به همراه دارد، و نیز به همان میزان، نویددهنده‌ی موفقیت بیشترِ آن‌ها خواهد بود. مدیران به خاطر برخی علایق مشترک، خود را به معنویت ملزم کرده‌اند. علی‌رغم گوناگونی راه‌های دینی و معنوی، این مقاله ارزش‌ها، وظائف و مسائل مدیران را، که به عنوان موضوعات مشترک در روش‌های معنوی گوناگونِ آنان ممکن است آشکار شود، مورد بررسی قرار می‌دهد.

 

تعریف معنویت [4]

تعاریف معنویت بسیار است، اما این واژه معنویت [6] ازدین، مارا به این تعریف از معنویت رهنمون می‌شود:

وقتی فردی پدیده‌ای ماوراءالطبیعی را احساس می‌کند، مهمترین ویژگی این کارِ او را می‌توان تجربه‌ی درونی شخصی دانست؛ به ویژه هنگامی که این فرد بخواهد این تجربه را با تلاش‌های فعالانه برای هماهنگ ساختن زندگی‌اش با ماوراءالطبیعه، هویدا سازد.» ]3، ص22[.

اگرچه این تعریف از مفهوم دین عاریه گرفته شده است، معنای دین با معنویت یکی نیست. (همانطورکه بیشتر نوشته‌های مربوط به معنویت برآن تأکید دارند). «کانگر»، [8]]5[ خاطرنشان می‌سازد که:

مصاحبه شوندگانِ «روف» بین دین ومعنویت تفاوت قائل شده‌اند. بنا به احساس آنان، دین:

«معنی ضمنی نهادی است، بدین معنا که دین انجام مناسک، هواداری از عقاید، و آمادگی برای خدمتگزاری است، امّا معنویت... بیشتر، انجام اعمالی با انگیزه های عمیق ترِ زندگی، و ارتباط عاطفی با خداست ]4، ص13[.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385  توسط محسن مومنی   | 

 

منبع: مجله‌ی هفت‌آسمان، شماره‌ی بیست ونهم

نسخه‌ی PDF

 

اشاره (مترجم):

نويسنده مقاله [i][2] در اين مقاله او مى كوشد ضمن گزارشى از نحوه شكل گيرىِ روان شناسىِ انسان گرا و سپس از درون آن، روان شناسىِ فراشخصى به مهم ترين موضوعِ اين حوزه، يعنى «معنويت» بپردازد.

اِلكينس با ارائه الگويى روشن و دست يافتنى از معنويت، مهم ترين عناصر آن را بر مى شمرد و معتقد است كه معنويت محصولِ مواجهه جانِ آدمى با امر قدسى به درجات مختلف است. اين مواجهه موجب پرورشِ جان آدمى مى شود و رشدِ معنوى اى را كه به نظر روان شناسان انسان گرا مهم ترين و برترين نيازِ آدمى است تضمين مى كند. عامل و محرك اين مواجهه نيز به نظر نويسنده صرفاً مناسك دينى نيست، بلكه «زيبايى غروب آفتاب» «موسيقى شورانگيز يك سمفونى» نيز مى تواند لحظاتى معنوى ايجاد كند. لذا به نظر مؤلف معنويت نه تنها در انحصارِ هيچ دين خاصى نيست، بلكه در انحصار دين نهادينه هم نيست به اين جهت به نظر مى رسد او از كثرت گرايى دينى به كثرت گرايى معنوى گذر مى كند.

او با اين عقيده خود يادآور عارفانِ سنت هاى مختلف جهان است كه به طريقيّت بخشى از دين براى رسيدن به حقيقت معتقدند و به تقسيم بندىِ شريعت، طريقت و حقيقت دست مى زنند. جان كلامِ او را مولانا در داستانِ موسى و شبان اين چنين بيان مى كند:

ملتِ عشق از همه دين ها جداست *** عاشقان را ملت و مذهب خداست[ii][3]


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385  توسط محسن مومنی   | 

منبع: مجله‌ی هفت‌آسمان، شماره‌ی 23

اورسولا كينگ ؛ ترجمه: على رضا شجاعى

نسخه‌ی PDF

مقدمه[i][1]

بسيارى از نوشته هاى معاصر از معنويت سخن مى گويند، اما از آنجا كه اين واژه در زمينه هاى بسيار متفاوتى به كار مى رود، آن را به آسانى نمى توان تعريف كرد. بعضى به معنويت  يا «امور معنوى» با ترديد مى نگرند، چون آن را با اصطلاحات دوگانه، در برابر «ماده» يا «مادى»، «فيزيكى» يا «اين جهانى» مى فهمند. خيلى ها باور معنوى را به باور دينى ترجيح مى دهند، چون نهادينگى كمتر و گستردگى بيشترى دارد. عده اى هم امر معنوى يا معنويت را قلب دين يا بالاترين آرمان آن مى دانند، كه به ويژه در تجربه دينى و عرفانى با آن مواجه مى شوند.

موضوع معنويت، دل مشغولى هميشگى انسان است. جستوجوى معنوى در طول تاريخ، تعابير فرهنگى بى شمارى يافته است، اما شيوه اى كه به مدد آن، اين گرايش امروزه از راه تفكر انتقادى و مقايسه اى در بافت جهانى و ميان فرهنگى مورد پژوهش قرار مى گيرد، تحول خاص قرن بيستم است. با اين همه، مايه شگفتى است كه بسيارى از فرهنگ هاى واژگان و دانش نامه هاى معاصر، با اين كه به معنويت گرايى[ii][2]، انجمن هاى معنويت گرا، تجربه معنوى، يا روش هاى معنوى اشاره مى كنند، متضمن يك مدخل در باب معنويت به معناى واقعى كلمه نيستند - كه نشان اين است كه اين معنويت هنوز يك قلمرو موضوعى نوپديدى است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF

منبع: هفت‌آسمان، شماره‌ی ۱۶     

نویسنده: گوردن اس. ویكفیلد(2)    مترجم: محمدحسن محمدی مظفر

 

اشاره

واژه لیترجی (Liturgy) در زبان انگلیسی به دو معنا به كار می‏رود: الف. همه مراسم مذهبی مقرر در كلیسا، كه از این جهت در مقابل عبادت خصوصی قرار می‏گیرد. ب. عنوانی است برای خصوص مراسم عشای ربانی كه مهم‏ترین آیین مذهبی در عبادت‏های عمومی است و در كلیساهای ارتدكس شرقی معمولاً به همین معنا به كار می‏رود. علاوه بر این، این واژه به دو معنای دیگر نیز به كار می‏رود: ج. متون مكتوبی كه ترتیب چنین مراسمی را بیان می‏كنند. د. عنوانِ عامِ رشته‏ای علمی و پژوهشی كه liturgiologyهم نامیده می‏شود(3).

مراد نویسنده از این اصطلاح، چنان‏كه خود در ابتدای مقاله تصریح می‏كند، عبادت عمومی و گروهی است (یعنی همان معنای اول) كه همیشه عناصری از قبیل ستایش، توبه، دعای خیر و قرائت كتاب مقدس در آن حضور دارند؛ لكن در طی مقاله، این واژه به دو معنای دیگر (معنای دوم و سوم) نیز به كار رفته

است. هم از این رو، و هم به دلیل عدم امكان تحفظ بر معادل‏گذاری یكسان در كاربردهای گوناگون این واژه در طی مقاله، مناسب دیده شد كه در ترجمه (به جز در عنوان مقاله كه معادلِ «عبادت» برای آن به كار رفته است) تلفظ اصلی این واژه باقی بماند كه البته این كار بی‏سابقه نبوده و در كتاب معجم الایمان المسیحی(4) به زبان عربی نیز همین گونه معادل‏گذاری شده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF                            ظهور ويژگيهاى تازه‏اى از سنتى مستدام در پاسخ به تجدد

كريستين دبليو. ترول  / ترجمه مهرداد وحدتى دانشمند / منبع: فصل‌نامه‌ی نقدونظر، شماره‌ی ۱۹

1. توضيحات مقدماتى

معنويت آن جنبه از حيات فردى و جمعى است كه بيانگر رابطه آگاهانه‏اى است كه فرد، در ارتباط با امر متعالى، (the transcendant) دارد. پيش فرض اين مفهوم اين باور است كه امر متعالى وجود دارد و روح بشر مى‏تواند با او ارتباط برقرار كند. ديدگاه ماترياليستى، طبق تعريف، منكر وجود مصداقى براى معنويت است. با اين‏حال بسيار محتمل است كسانى كه با هيچ دين سازمان يافته‏اى مرتبط نيستند با امر مطلق، (the absolate) ارتباط برقرار كنند; خواه او را خداى متشخص بدانند، خواه ندانند. به همين علت مى‏توان راجع به معنويت افراد يا گروههايى از مردم كه در خارج ساختارهاى مذاهب سازمان‏يافته زندگى مى‏كنند سخن معنادارى به ميان آورد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384  توسط محسن مومنی   | 

آرش نراقی

 

فرض کنید که یکی از مهمترین دغدغه‌های ما کشف و تعهد نسبت به حقیقت (truth) است.  در اینجا مقصود من از حقیقت " گزاره‌ی صادق" است.  و مقصودم از "صدق" همان مفهوم سنتی "انطباق بر واقع".  بنابراین، فرد حقیقت‌جو کسی است که مایل است در مخزن باورهایش از محتوای کذب بکاهد و بر محتوای صدق بیفزاید (این تعریف مشکلات منطقی مهمی دارد، ولی شهودی که پس آن نهفته، دست کم تا آنجا که به بحث ما مربوط است، قابل پذیرش می‌نماید.) 

اکنون می‌توان معنای دیگری از حقیقت را هم تعریف کرد، که  بگذارید آن را حقیقت* بنامیم.  حقیقت* عبارتست از تصویری از جهان واقع، که تو بر مبنای محتوای صدق گنجینه‌ی باورهای بالفعل خود، حاصل می‌کنی.  البته روشن است که حقیقت* نزد من و شما ممکن است متفاوت باشد.  این امر دست کم به دلایل زیر است:

اولاً- نوع گزاره‌های صادقی که در گنجینه‌ی باورهای من وجود دارد، چه بسا با گزاره‌های صادق گنجینه‌ی باورهای شما متفاوت باشد. برای مثال، در گنجینه‌ی باورهای شما گزاره‌های صادقی درباره‌ی اقتصاد و سیاست وجود دارد، که نزد من غایب است، و ممکن است پاره‌ای گزاره‌های فلسفی صادق نزد من باشد، که نزد شما حاضر نباشد.

ثانیاً- حتا اگر محتوای صدق گنجینه‌ی باورهای ما یکی باشد، یعنی هر گزاره‌ی صادقی که نزد شما حاضر است، نزد من هم حاضر باشد، و برعکس، باز هم ممکن است من و شما گزاره‌های صادق موجود نزد خود را به نحو متفاوتی سامان ببخشیم.  یعنی تصویر ما از جهان فقط محصول مجموعه‌ی گزاره‌های صادق موجود نزد ما نیست، بلکه تغییر آرایش و هندسه‌ی آن گزاره‌ها تصویر متفاوتی از واقعیت به ما عرضه می‌کند.  فرض کنید که من و شما  هریک چهار نقطه‌ی هندسی در اختیار داریم، ما می‌توانیم از آن چهار نقطه شمار زیادی اشکال چهاروجهی بسازیم که هیچ‌یک دقیقا ً به دیگری نمی‌ماند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384  توسط محسن مومنی   | 

یکی از دوستان عزیز  نامه ای به من نوشته اند به این مضمون ( آنچه در زیر آمده است )، این نامه را عینا اینجا می آورم و فقط قسمتی  که نام ایشان آمده را حذف می کنم :

 

در پي اظهار نظر استاد ملكيان درباره "تجدد ايراني" سخنان متعددي در نقد اين سخنان منتشر شده است كه از ابتدايي ترين اصول روش شناختي و اخلاقي برخوردار نيست .خواهشمند است در صورت استفاده از این مطلب از ذكر نام من خود داري كنيد .  

  

اخلاق نقد

جستاري در معرفي برخي از مسووليتهاي عمومي يک منتقد 

 

اين جستار کوتاه ، پيشنهادي است در باره آنچه که يک منتقد بايد در نقد و بررسي متون همواره خود را ملزم به رعايت آنها بداند.  


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384  توسط محسن مومنی   |