تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

مصطفی ملکیان

۱.چرا در انتخابات شرکت می‌کنم؟

چرا از این حق سیاسی‌ام، که نامش حق شرکت در انتخابات است، صرف‌نظر نمی‌کنم؟ به سه دلیل که جای تفصیلشان اینجا نیست، ولی اجمالشان بدین قرار است:

الف) آیا خردپسندانه است که، وقتی که از انبوهه‌ی حقوق پرشمار حقوق سیاسی‌ای که به عنوان یک انسان و یک شهروند، باید داشته باشم فقط این یکی را دارم، این را نیز خودم از خودم مضایقه کنم؟ آیا وانهادن خودخواسته‌ی حقی که شاید مقدمه‌ای برای احقاق سایر حقوق سیاسی و اجتماعی تضییع‌شده باشد خردپذیر است؟

ب) شرکت در انتخابات یگانه‌شکل و شیوه‌ی مقابله و مبارزه‌ی سیاسی است که، در عالم اندیشه‌ی سیاسی و در ساحت افکار عمومی جهانی، احدی بر آن سر سوزنی خرده نگرفته است. و نیز


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه دوم خرداد 1388  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

خلطی در ناحیه باورها

منبع: تهران امروز، سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵

مصطفی ملکیان

کم اتفاق نمی‌افتد که رای و باوری نه به‌واسطه گذر معرفت‌شناختی که در نتیجه گذر روان‌شناختی شکل می‌گیرد.

عموم نظارت در سطح باورهای عمومی این گونه پدید آمده‌اند حتی کم نیستند نظراتی که در سطح باورهای فردی در نتیجه گذر روان‌شناختی پدید می‌آیند و نه خودآگاهانه که ناخودآگاهانه بروز پیدا می‌کنند. یک باور در گذر معرفت‌شناختی با گذشتن از فیلتر صدق و کذب و مقدمه‌چینی منطقی با التزام به دلیل‌مندی مقبول یا مردود می‌شود لکن در گذر روان‌شناختی پذیرش باورها و رد آنها بدین شکل نیست بلکه چون فرایند رد و قبول ناخودآگاهانه است اساساً به سطح خودآگاهی نرسیده و در معرض آزمون منطقی قرار نمی‌گیرد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

به مناسبت صدمین روز درگذشت مهندس محمد رضوی

با سپاس ویژه از وبلاگ حرمان

منبع: روزنامه‌ی اعتماد، شماره ۱۷۲۱، پنجشنبه ۲۰تیرماه ۱۳۸۷

مصطفی ملکیان

نمیدانم حدیث نامه چون است        همی بینم که عنوانش به خون است

۱- شکیبایی چست؟ توانایی اینکه آنچه را ناگوار است، بی شِکوه و شکایت، تاب آوریم.  پس: الف) شکیبایی توانایی است، نه ناتوانی؛ قدرت است، نه عجز؛ قوت است، نه ضعف. ب) چون آنچه برای من ناگوار است چه بسا برای تو گوارا باشد و، بالعکس، آنچه برای تو گوارا است برای من ناگوار باشد، یعنی چون گوارایی و ناگواری یک چیز، امری انفسی (subjective) است، هر کس به شمار چیزهایی که برای او ناگوارند مجال و زمینه ی شکیبایی مییابد. ج) شِکوه و شکایت چه از انسان یا انسانهای خاصی باشد، چه از خود، چه از خدا، چه از کائنات، چه از سرنوشت و قضا و قدر و تقدیر، چه از دهر و روزگار، چه از شیطان، چه از دنیا، و چه از... با شکیبایی سازگار نیست.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب «چگونه دنیا را متحد کنیم»

اشاره: نشر این مطلب حاصل معرفی کتاب در وبلاگ «اندیشه کن» و همت سید ا. محمدی است. لازم به ذکر است که عنوان « اخلاقی‌اندیشی و فلسفه‌ورزی» برای این مقدمه، انتخاب ماست.

سخنی با بزرگترها

1. در درازنای تاریخ بشر، هرگز جامعه ای فراهم آمده از افراد کامل و آرمانی دیده نشده است. عموم انسانها، کمی یا بیش، اسیر و گرفتار جهل، خطا، سوء نیت، بدعملی و بسا عیب و نقص های دیگر بوده اند، هستند و خواهند بود.  اما، از سوی دیگر، همه ی انسانها سخت در آرزوی زندگی اند که درآن همه ی نیازهای وجودی شان برآورده شود؛ هم نیازهای فیزیولوژیک، مانند خوراک، نوشاک، اکسیژن، نظم و اعتدالِ دما و گرما و سرما، استراحت، فعالیت و ارتباط جنسی، هم نیازهای مربوط به امنیت، یعنی مصون ماندن از اشیاء یا وضع و حالهایی که بالقوه خطرناکند. مثلاً مصون ماندن از آزار و آسیب نیروها و حوادث طبیعی و بیماری جسمانی، هم نیازهای مربوط به عشق و تعلق خاطر مانند دریافت کردن و بخشیدن عشق، عاطفه، اعتماد و تأیید و نیز وابستگی و عضویت در گروههایی از قبیل خانواده، دوستان و همکاران، هم نیازهای مربوط به عزت و حرمت مانند نیاز به پاسداشت عزت و حرمت دیگران، نیاز به عزت نفس و حرمت نفس و نیاز به احساس توانایی و لیاقت، هم نیازهای معرفتی مانند نیاز به شناخت، فهم، کنجکاوی، کندوکاو و جست و جو، معنایابی، و پیش بینی، هم نیازهای زیبایی شناختی، مانند نیاز به زیبایی طبیعی و هنری، تقارن، توازن، نظم و آراستگی و هم نیازهای مربوط به خودشکوفایی، یعنی نیاز به تحقق بخشیدن به همه ی بالقوگیها و نیاز به شدنِ آن چه می توان شد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

نظری به ترجمه بخشی از دایره المعارف دین میرچا الیاده

با سپاس از سید ا. محمدی که رونوشت این مقاله را در اختیار ما قرار دادند.

منبع: مجله آینه پژوهش، شماره 44، ص 43-54

مصطفی ملکیان

کتاب فرهنگ و دین فراهم آمده بیست و سه مقاله از مقالات دائرةالمعارف دین میرچاه الیاده است که به دست خانم مهر انگیز اوحدی (5مقاله) و آقایان (به ترتیب الفبایی) دکتر مرتضی اسعدی(5 مقاله)، ناصر ایرانی (3مقاله)،‌ محمدرضا جوزی (1مقاله)، داوود حاتمی(1مقاله)، بهاءالدین خرمشاهی (4مقاله)، کامران فانی (1مقاله)،‌ و مجید محمدی (1مقاله) به زبان فارسی ترجمه شده و با ویراستاری و زیر نظر جناب آقای بهاءالدین خرمشاهی انتشار یافته است.

نگارندهٔ این سطور، بنابه جهتی،‌ در نیمهٔ اوّل زمستان سال گذشته، همهٔ این مقالات را با اصل انگلیسی آنها مقابله کرد و علی‌الخصوص ترجمهٔ پاره‌ای از آنها را دارای عیوب و نقایص فراوان یافت، بطوریکه مجموع همهٔ موارد خبط و خطا را به مراتب بیش از آن دید که قابل اندراج در یک مقاله باشد. از این رو، چاره‌ای ندید جز اینکه فقط بخش کوچکی از موارد مذکور را، که ناظر است به ترجمهٔ دو مقالهٔ‌ »شکّ و ایمان» و «فلسفه و دین»،‌ در مکتوبی انتقادی بیاورد. هر دوی این مقالات به قلم جناب آقای بهاءالدین خرمشاهی ترجمه شده‌اند. مقالهٔ «شکّ و ایمان» 20 صفحه از کتاب را در بر می‌گیرد (صص 123-104) و مقاله «فلسفه و دین» ۲۸ صفحه از آن را (صص ۱۷۴-۱۴۷) بنابراین، مجموع این دو مقاله (48 صفحه) دقیقاً 8٪ از کلّ کتاب را که 600 صفحه است شامل می‌شود.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مقدمه مصطفي ملكيان بر كتاب

«مفهوم ايمان در كلام اسلامي»

ایمان يكي از مهمترين مقولات اخلاق ديني است. پولس قدّيس (saint paul) ايمان، اميد، و محبّت را در يك گروه  جاي داد و آنها را شالوده هاي حيات مسيحيانه قلمداد كرد (در «رساله اوّل پولس رسول به قرنتيان»، باب سيزدهم، آيه13 )و، از اين رو، فرهنگ مسيحي اين سه مقوله اخلاقي ديني را فضايل الهي(Theological Virtues) در برابر فضايل طبيعي (Natural V.) مي‌نامند. در فرهنگ اسلامي نيز مي‌توان گفت كه ايمان، شكر، و تقوا از اصول فضايل محسوبند.

بدين جهت، بي‌شك، شناخت ماهيت ايمان، به عنوان شناخت ماهيت امري كه، از نظرگاه ديني، تحقّق آن يا، لااقل، سعي در راه تحقّق آن جدّاً مطلوب است، اهمّيّت و ضرورت دارد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

منبع: فصلنامه هفت آسمان، زمستان 1385، شماره‌يِ 32

مصطفي ملکيان

 

با فرض اين كه براى تشخيص حقّانيّت و/ يا عدم حقّانيّت هر دين/ ديننُما ملاكى وجود دارد (و اين فرضى است كه با آن بعضى از فيلسوفان دين موافقند، و بعضى ديگر مخالف)، جاى اين پرسش هست كه آن ملاك چيست. با توسل به چه ملاكى مى توان اديان/ ديننُماهاى حق را از اديان/ ديننُماهاى باطل تميز و تشخيص داد؟

فيلسوفانى كه به وجود چنين ملاكى قائلند، در تعيين آن به راه هاى گونه گون رفته اند. در اين نوشته كوتاه به پاره اى از اين راه ها و برخى از چنين ملاك هايى اشاره خواهد شد.

1. بنيانگذار دين

كسانى كه بنيانگذار دين را ملاك مى دانند، در اين باره كه چه جنبه از جنبه هاى شخصيت و منش بينانگذار دين بايد معيار داورى قرار گيرد، آراء مختلف آورده اند كه مهم ترين آنها عبارتند از:

 


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره دهم، بهار ۱۳۷۶

مصطفى ملكيان

برادر عزيزم، آقاى حسين عشاقى، در شماره هشتم (صفحات ۷۸-۷۳) فصلنامه حوزه و دانشگاه (پاييز ۱۳۷۵) نقدى نوشته است ‏بر راى اصلى ثامس نيگل (Thomas Nagel) در يكى از جديدالانتشارترين مكتوباتش، يعنى كتاب The View From Nowhere (نگريستن از ناكجا). از آنجا كه ناقد محترم راى مورد نقد را از مقاله‏اى كه در معرفى كتاب مذكور نوشته بودم (انتشار يافته در صفحات ۶۵-۶۲ از شماره هفتم همان فصلنامه) برگرفته است و نيز، به احتمال قريب به يقين، مى‏داند كه خود من اين كتاب را به زبان فارسى ترجمه كرده‏ام شايد توقع و انتظار داشته باشد كه جوابيه‏اى به آن نقد بنويسم. براى اينكه توقع و انتظار اين دوست گرامى و بعضى از دوستان ديگر و (شايد) ساير خوانندگان عزيز فصلنامه حوزه و دانشگاه برآورده شود چند سطرى مى‏نويسم، اگرچه اعتقاد قاطع دارم كه بهتر آن مى‏بود كه ناقد محترم پس از مطالعه كل كتاب به نقد آن مى‏پرداخت، چرا كه فقط در آن صورت مى‏توانست هم از مدعاى نيگل و هم، على‌الخصوص، از ادله او به درستى باخبر شود.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

يك كتاب در يك مقاله

اشاره: مطلب زير گزارشى است از چكيده آراء و نظرات «ثامس نيگل»، استاد فلسفه در دانشگاه نيويورك، در آغاز يكى از جديدالانتشارترين مكتوباتش، با عنوان «نگريستن از ناكجا»، كه توسط استاد مصطفي ملكيان در يك مقاله تنظيم شده است.

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره هفتم، تابستان ۱۳۷۵- صفحات ۶۵-۶۲

چند و چون تصويرى كه در آينه مى‏افتد در گرو دو چيز است: يكى شى‏ئى كه در برابر آينه است و ديگرى ساختار و كاركرد خود آينه. درواقع، تصوير حاصل در آينه محصول كنش و واكنش متقابل شى‏ء مقابل آينه و خود آينه است. اگر روى آينه را از شى‏ء A به سوى شى‏ء B بگردانيم تصوير دگرگونه مى‏شود؛ اما اگر آينه‏اى را كه در برابر شى‏ء A است، وفى المثل آينه‏اى مسطح است، برداريم و بهجاى آن آينه‏اى ديگر، كه فى‌المثل محدب يا مقعر است، بگذاريم باز هم‏تصوير سيرت و سان ديگر مى‏يابد و مهمتر اينكه هيچ يك از اين تصاوير رجحانى بر تصوير ديگر ندارد و نمى‏توان گفت كه يكى از آنها تصوير صحيح و درست است و تصوير يا تصاوير ديگر غلط و نادرست.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه دهم شهریور 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

گزارشی از رای مور در باب ماهیت فلسفه

منبع: پژوهشنامه‌یِ متین، شماره‌یِ ۱۴

مصطفی ملكیان

چكیده: آنچه در پی می‏آید، بیشتر، گزارشی است از رأی جرج ادوارد مور فیلسوف معروف انگلیسی (1873-1958)، در باب ماهیت فلسفه. این گزارش، عمدتاً، مبتنی است بر فصل اول كتاب وی: Some Main Problems of Philosophy (= پاره‏ای از مسائل عمده‌یِ فلسفه) با عنوان What is Philosophy? (= فلسفه چیست؟)

فلسفه‌یِ مور، كه گاهی با عنوان «واقعگرایی موافق فهم عرفی» وصف می‏شود، بر دو نكته‌یِ عمده استوار است: یكی اینكه ایدآلیزم نادرست و اركان نظریه‌یِ رئالیزم فلسفی قابل دفاع است، چرا كه تحلیل فعل دانستن هم مستلزم یك فعل ذهنی و نفسانی است و هم مستلزم یك متعلَّق علم كه مستقل از آن فعل است؛ و دیگر اینكه آدمی از بسیاری از حقایق آگاه است كه نمی‏تواند از آنها «تحلیل صحیح» ارائه كند؛ آدمی حتی نمی‏تواند از شیوه‌یِ ارائه‌یِ «تحلیل صحیح» نیز تحلیل صحیحی ارائه كند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

منبع: بانگ آب؛ دریچه‌ای به جهان‌نگری مولانا / سودابه کریمی – نشر شور، ۱۳۸۴ – صفحات ۹ تا ۲۳

مصطفی ملکیان

بی‌شك، مولانا جلال الدین بلخی رومی نه فقط به وجود خدا عقیده‌ی راسخ دارد، بلكه جهان‌نگری خود را در پیرامون كانونی كه نامش "خدا" است متبلور می‌سازد. از این رو، می‌توان كل جهان‌نگیری او را در مجموعه‌ی پاسخهایی دانست كه وی به پرسشهایی كه درباره‌ی خدا پرسیدنی‌اند می‌دهد. به گمان نگارنده، می‌توان به مجموعه‌ی پرسشهایی كه درباره‌ی خدا پرسیدنی‌اند سامانه‌ی منطقی ای داد، و این نوشته، پیش و بیش از هر كار دیگر، در صدد ارائه‌ی این سامانه‌ی منطقی است. برای كشف جهان‌نگری مولانا كافیست كه جوابهای او را به این منظومه‌ی سوالات بیابیم:[1]

1. آیا لفظ "خدا" (و معادلهای آن در دیگر زبانهای جهان)، در عالم واقع، به وسیعترین معنای این اصطلاح، مصداق دارد یا نه؟ اگر پاسخ منفیست، یعنی  خدا اسمیست بی مسمّا و، در عالم و واقع، موجودی وجود ندارد كه بتوان این نام را به او داد، چرا كه اكثر قریب به اتفّاق انسانها، در طول تاریخ، معتقد به وجود او بوده‌اند؟ یعنی چه علّتِ/عللِ غیر معرفتی موجب پیدایش تصّور خدا در اذهان و نفوس انسانها و موجب زایش تصدیق به وجود او شده‌ است/اند؟ 


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مباحث الفاظ اصول فقه در میان دانشهاى زبانى - مصطفى ملكیان

پاره‌یِ نخست: جغرافیاى دانشهاى زبانى

منبع: نقد و نظر ـ شماره ۳۸-۳۷ - بهار و تابستان ۱۳۸۴

در این جُستار، غَرَض این بوده است كه جایگاه مباحث لفظى علم اصول فقه مسلمین در میان دانشهاى زبانى امروزین نشان داده شود. از آنجا كه نویسنده، على رغم كوشش بسیار، نتوانسته است جستار خود را در نوشته‌اى كه حجمش درخورِ طبع و نشر در یك شماره مجلّه باشد بگنجاند، لاجَرَم، آن را در دو بخش عرضه مى‌كند. «جغرافیاى دانشهاى زبانی»، كه بخش اوّل است، در این شماره‌ىِ مجله چشم به آفتاب مى‌گشاید و بخش دوم با عنوان «تبارشناسى مباحث لفظى علم اصول» تا شماره‌ىِ بعد در محاق مى‌نماید.

براى تعیین جایگاه مباحث لفظى (یا: مباحث دلیل لفظى) علم اصول فقه مسلمین در میان دانشهاى زبانى امروزین، لازمست كه دانشهاى زبانى امروزین را، لااقلّ به اجمال و تقریب، بشناسیم؛ و براى شناخت دانشهاى زبانى امروزین، باید شناخت دقیق ـ هرچند مختصر ـ‌ىِ از خود زبان داشته باشیم.

1. زبان را به صورتهاى بسیار متعدّدى تعریف كرده‌اند. براى مقصود ما، كافیست كه فقط به چند نُمونه از معروفترین تعاریف زبان نظرى بیفگنیم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مصطفى ملكيان

منبع: مجله هفت آسمان، شماره ۳۰، تابستان ۸۵

اشاره: آنچه در پى می‌آيد، يادداشتى است از استاد مصطفى ملكيان بر مقاله «اعلاميه نود و پنج ماده‌اى لوتر» كه در شماره 28 مجله هفت آسمان منتشر شد.

اگر نهضت پروتستانتيزم مسيحى را نوعى اعتراض بدانيم، جاى اين پرسش هست كه شركت‌كنندگان در اين نهضت به چه چيزى اعتراض داشتند و اعراض از چه امرى را می‌خواستند. در پاسخ به اين پرسش، كتب، رسائل، و مقالات بسيار پرشمارى به قلم موافقان و مخالفان اين نهضت طبع و نشر يافته‌اند؛ و غرض اين يادداشت گزارش مفاد آن مكتوبات نيست. آنچه در اين‌جا می‌آيد فقط حاصل مطالعه بخشی از آن مكتوبات است كه با تأملات شخصی نگارنده درآميخته و در ذهن و ضمير او نشست و رسوب كرده است.

می‌توان موارد اعتراض نهضت پروتستانتيزم بر آيين كاتوليك رومى را به عنوان مصاديق جزئى و خردِ سه اعتراض كلى و كلان دانست: اعتراض نخست اين‌كه آيين كاتوليك رومى، در مقام نظر از آموزه‌هاى واقعى و اصيل عيسى مسيح(ع) به دور افتاده است؛ اعتراض دوم اين‌كه اين آيين ربط و نسبت خود را با زندگى عملى و هر دو زمينه آدميان از كف داده است؛ و اعتراض سوم اين‌كه روحانيانى كه پاسدار اين آيين‌اند به انواع بدسگالی‌ها و كژرفتاری‌ها و تبهكاری‌ها گرفتار و آلوده شده‌اند و صلاحيت جانشينى و سخنگويى عيسى مسيح(ع) را ندارند. اينك توضيحى در باب هر يك از اين سه اعتراض: 


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه پنجم آبان 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

جوزف باتلر (Joseph Butler)، الاهیدان و فیلسوف اخلاق انگلیسی (1752-1692)، در یكی از مواعظ خود می‌گوید: «امور و افعال همان‌اند كه هستند، و آثار و نتایج آن‌ها همان خواهند بود كه خواهد بود؛ پس، چرا، از فریب خوردن خوشمان بیاید؟» آیا واقعیت‌ها تابع عقاید ما می‌شوند یا عقاید ما باید از واقعیت‌ها تبعیت كنند؟ آیا واقعیت‌ها، مانند سایه، به دنبال عقاید ما می‌دوند یا عقاید ما باید سایه‌وار، در پی واقعیت‌ها روان باشند؟ آیا عالَم، برای اینكه عالَم باشد، باید خود را با عالِم وفق دهد؟ جهت انطباق از كدام سو به كدام سو هست و باید باشد؟ آیا انطباق یافتن واقعیت‌ها با عقاید ما ممكن است؟ و آیا انطباق یافتن عقاید ما با واقعیت‌ها مطلوب نیست؟

شك نیست كه تغییر قوانین جهان هستی در حد وسع و توان ما آدمیان نیست؛ و یكی از لوازم این حقیقت این است كه واقعیت‌های تغییرپذیر را فقط می‌توان با توسل به واقعیت‌ها تغییر داد، چه رسد به واقعیت‌های تغییرناپذیر كه، طبق تعریف، اصلا تغییرشان نمی‌توان داد. و اگر واقعیت‌ها(ی تغییرپذیر) را فقط به مَدد واقعیت‌ها دگرگون می‌توان كرد، و نه با توسل به پیشداوری‌ها، خرافات، آرزو اندیشی‌ها، اوهام و خیالات، و جهل‌ها، ظاهرا چاره‌ای جز این نیست كه واقعیت‌ها را بشناسیم تا: اولاً: بدانیم كه چه واقعیت‌های تغییرناپذیرند تا در باب آن‌ها حلقه‌ی اقبال ناممكن نجنبانیم و عرض خود نبریم و زحمت دیگران نداریم، و چه واقعیت‌هایی تغییرپذیرند، و ...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه دوم مهر 1385  توسط اکبر داستان‌پور  | 

مصطفى ملكيان[*] 

منبع: نقد و نظر ـ شماره ۳۱ و ۳۲ - پاييز و زمستان ۱۳۸۲

والتر ترنس استيس، فيلسوف بريتانيايى (1967ـ1886)، در مقالهى "در بي‌معنايى معنا هست"، مي‌توان گفت كه شش مدّعاى اصلى دارد:

الف) مدّعيات ناظر به بي‌معنايى زندگى انسان امروز:

1.       زندگى انسان امروز بي‌معنا شده است. (توصيف)

2.       بي‌معنايى زندگى انسان امروز، عمدتاً معلول كسوف يا زوال انديشه‌ى دينى است. (تبيين)

ب) مدّّعيات ناظر به بدى و عدم مطلوبيّت بي‌معنايى زندگى:

3.       يكى از آثار و نتايج بي‌معنايى زندگى نسبيّت اخلاقى است.

4.       با نسبيّت اخلاقى زندگى قابل استمرار نيست.

ج) مدّعيات ناظر به راه رفع بي‌معنايى زندگى:

5.       براى بازگشت معنا به زندگى، رجوع به مسيحيّت (يا هر دين تاريخى و نهادينه ى ديگرى) يا ابداع دينى جديد يا رجوع به روحيّه‌ى علمى كارساز نيست.

6.       براى بازگشت معنا به زندگى، زيستن با توهّم‌هاى كوچك روش موفّقى است.

در اين نوشته، در باب هر مدّعا، نخست به ايضاح مطلب مي‌پردازم و سپس دليل يا ادلّه‌ى عرضه شده را مي‌جويم و پس از يافتن دليل يا ادلّه، قوّت و ضعف آن دليل يا ادلّه را مي‌سنجم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیستم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

اشاره: محافل و چهره‌هاى روشنفكرى، چندى است كه نگاه نقاد خود را از بیرون و دیگران به سمت خود معطوف داشته است. روشنفكران این بار، خود مقوله روشنفكرى (معنا، دسته بندى و جریانهاى روشنفكرى و كارنامه و سنت آن) را به پرسش و تحلیل گرفته اند.

مصطفى ملكیان در نوشتار پیش رو، با قراردادن مجموعه‌ی این تلقى‌ها از روشنفكرى، در ذیل دو عنوان «تلقى سیاسى» و «تلقى فرهنگى»، به بیان وجوه تمایز و تفاوت میان این دو دسته تلقى مى‌پردازد و خود، جانب تلقى فرهنگى را مى‌گیرد. این مقاله نخستین‌بار، به عنوان پیشگفتار چهارمین شماره‌ی مجله "ناقد" نشر یافته است.

***

به نظر مى رسد كه مى توان مجموع تلقى هایى را كه از روشنفكرى وجود دارند تحت دوعنوان كلى مندرج ساخت: تلقى سیاسى وتلقى فرهنگى. راقم این سطور، كه خودمدافع تلقى فرهنگى از روشنفكرى است، مقایسه این دو تلقى را، براى روشن شدن بعضى از وجوه اختلاف نظرى و عملى روشنفكران و نیز براى وضوح یافتن پاره اى از مسائل و مشكلاتى كه پیشاروى ما ایرانیان قرار دارند و راه ما را به سوى هرگونه فعالیت نویدبخش و مثمرثمر بربسته اند، نافع و حتى لازم مى بیند. شك نیست كه براى آن كه از طریق مقایسه چیزى بیاموزیم، باید مصادیقى را برگزینیم كه با یكدیگر بیشترین تقابل و تباعد را داشته باشند. درعین حال، توجه داریم كه،واقعاً و در مقام عمل، چه بسا مصادیق این دو تلقى تا بدان حد كه تصویر خواهیم كرد با یكدیگر ناسازگار و از یكدیگر دور نباشند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385  توسط اکبر داستان‌پور  | 

اشاره: «سیمون وی» به عنوان یك نویسنده معنوی گرا و پایبند به دین مسیح اما گریزان از كلیسا شناخته شده است كه از او به عنوان «عذرای چپی» و «قدیسی كاتولیك در بیرون كلیسا» نیز یاد كرده‌اند. «نامه به یك كشیش»، از میان آثار سیمون وی، نخستین اثری بود كه از او به زبان فارسی ترجمه شد. آنچه در پی می‌آید مقدمه‌ی بسیار روشنگر، نكته بینانه، و دل انگیز مصطفی ملكیان، بر این كتاب می‌باشد كه در آن، پس از ترسیم چهره تابناك این نماد پاكی و پارسایی، درون مایه «نامه به یك كشیش» را در هشت محور و صدو بیست بند آورده است.

سیمون وی در محیط خانوادگی‌ای زاد و بالید كه فرانسوی ـ یهودی، فرهیخته، و متعلق به طبقه متوسط بود. در این محیط، از تعلیم و تربیتی بسیار ممتاز و والا برخوردار شد و مخصوصاً درباره فرهنگ و هنر و ادب یونان و روم باستان و در باب اندیشه‌های اخلاقی بسا چیزها آموخت. علاوه بر اینكه «زبانهای یونانی، لاتین، سنسكریت و چند زبان جدید» را بخوبی یاد گرفت، مطالعات و تحقیقات فراوانی در زمینه اخلاق، «فلسفه، ادیان غربی و شرقی، علوم تجربی، ریاضیات، ادبیات» و تاریخ داشت.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385  توسط اکبر داستان‌پور  | 

 

اشاره: آيا بشر امروز از بت‌پرستى عبور كرده‌است؟ مصطفى ملكيان در نوشتار كوتاه حاضر، با اشاره و تأكيد بر گوهر بت‌پرستى نشان مى‌دهد كه بت‌پرستى در روزگار ما همچنان زنده‌است. او از ميان مصداق‌هاى فراوان بت‌پرستى، سراغ علة‌العلل و شاخص‌ترين مصداق بت‌پرستى مى‌رود. يعنى: عقيده‌پرستى. و آن را رقيب و خصم خداپرستى مى‌خواند و مؤمنان را فرامى‌خواند كه اگر مى‌خواهند پاس ايمان و توحيد خود را داشته باشند از افتادن در دام عقيده پرستى حذر‌ كنند. ملكيان اين نوشتار كوتاه را براى مطلع سومين شماره نشريه «ناقد»، نشريه تخصصى الهيات و فلسفه نگاشته است.

***

اريش فروم (Erich Fromm)، روانكاو و فيلسوف اجتماعى آلمانى‌تبار آمريكايى (۱۹۸۰ ـ۱۹۰۰) (دركتاب روانكاوى و دين) به حق، معتقد است كه ذات و لب لُباب بت‌پرستى چيزى‌نيست جز مطلق دانستن امور مقيد و مشروط، كامل انگاشتن جنبه‌هاى ناقص جهان و تسليم به آن امور و جنبه‌هاى به مقام خدايى رسيده.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384  توسط اکبر داستان‌پور  | 

سخنى در باب خاستگاه درد و رنج‏هاى بشرى

نویسنده: مصطفى ملكيان

منبع: فصلنامه هفت آسمان، شماره 24

 

اشاره

اين مكتوب، به گزارش و تحليل آراء كسانى مى‏پردازد كه همگى به وجود يك امر واحد، به عنوان علة‏العلل و يگانه خاستگاه همه درد و رنج‏ها قائلند و، در پى اين اتفاق‏نظر، اختلاف‏نظرشان بر سر اين است كه آن امر واحد كدام است.

مى‏توان گفت كه در اين باب، هشت رأى مختلف وجود دارد. از اين هشت رأى، چهار رأى در دوران سنت و در دل سنت‏هاى دينى بزرگ شرق و غرب پديد آمده‏اند، وچهار رأى ديگر دردوران تجدّد وازدل رويكردهاى‏انسان‏گروانه متأخرسربرآورده‏اند. نويسنده در بازگفتِ اين هشت رأى، نخست به چهار رأى سنتى، اعم از غربى و شرقى، مى‏پردازد، و سپس به چهار رأى انسان‏گروانه معاصر.

 

به نظر مى‏رسد كه تجربه هر فرد انسانى، در طول عمر خود، و نيز تجربه نوع انسان، در طى تاريخ، گواه آنند كه زندگى بشر تقريبا هميشه، در همه جا، و در هر وضع و حالى توأم با درد و رنج بوده است ...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384  توسط اکبر داستان‌پور  |