تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

برای نقد خشونت به فلسفه فقه نیاز داریم

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۳۰ - شنبه ۳ مهر ۱۳۷۸

○ خشونت يعني چه؟ چه چيزي را مي‌توانيم عمل خشن و خشونت‌آميز بناميم؟

از خشونت تعاريف فراواني شده است. مراد خود من از «خشونت»، در اين گفت‌وگو، اعمال نيروي جسماني يا بدني است براي اينكه به شخص ديگر آزار و آسيب برسانيم يا مجروحش كنيم يا او را بكشيم يا در جهت هدفي كه مي‌خواهيم به كار گيريم.

بر اين اساس، حتي كتك زدن به قصد تاديب هم مصداق خشونت است و به اين معنا، نمي‌توان گفت كه خشونت صددرصد و در همه موارد محكوم است. و واقعاً جاي تاسف است كه در اين ايام، در كشور ما، بعضي از مروجان خشونت به نحوي سخن مي‌گويند كه گويي مخالفانشان با هر نوع خشونت و در هر موردي مخالف‌اند و آن‌گاه براي رد اين مخالفان به گفته‌هاي بسيار واضح و تقريباً بديهي متوسل مي‌شوند، از این قبيل كه اگر هر قسم خشونتي را محكوم و ممنوع كنيم كشور و جامعه قابل اداره كردن نيست. و مگر مي‌شود با كساني كه به مال و جان و ناموس مردم تجاوز مي‌كنند هيچ خشونتي نكرد؟ اين نحو سخن گفتن ارتكاب يك مغالطه بزرگ منطقي است و آن مغالطه اين است كه ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 نويسنده: سید حسین نصر

ترجمه: فروزان راسخى

منبع: مجله نقد و نظر، شماره نوزدهم

 

در جهانى كه به سبب تنازع و ستیزه در همه سطوح، از سطوح معنوى و فكرى گرفته تا سطوح مادى، از هم گسیخته است، آنان كه در جستجوى آفرینش صلح و هماهنگى‏اند، غالبا به كار جستجوى توافق میان معنویت و علم گراییده‏اند. چشم‏انداز معاصر، در واقع آكنده از چنین تلاشهایى است كه بسیارى از آنها، گرچه مبتنى بر بهترین نیات هستند، در جهان امروز فقط به آشفتگى بیشتر مدد مى‏رسانند. بسیارى از چنین تلاشهایى آرزوهاى ناشى از احساسات را به جاى واقعیت مى‏نشانند و تعاریف و مواضع مبهم را جایگزین وضوح و دقتى مى‏كنند كه به تنهایى مى‏توانند پراكنده‏كننده تیرگى جهلى باشند كه بینایى بشریت امروز را تیره و تار كرده است; بشریتى كه بر جاده‏اى سفر مى‏كند كه هرچه بیشتر، در نتیجه فقدان عظیم تشخیص نقادانه در ارتباط بین معرفتى كه ناشى از حواس است و نتایج آن و حكمتى كه از وحى، تعقل یا اشراق سرچشمه گرفته است، پرمخاطره مى‏شود: «هماهنگى‏» میان علم و معنویت‏شاخص بخش اعظم ذهنیت‏به اصطلاح «عصر جدید» در غرب و نیز بسیارى از شرقیان غربزده‏اى است كه بدون اینكه از مفاهیم مورد بحث و انواع معرفت و آگاهى‏اى كه در محدوده همان چیزى كه باید هماهنگ و متحد شود دست‏اندركارند تعریف روشنى داشته باشند، سخن مى‏گویند و خود همین هماهنگى یكى از ریشه‏هاى اختلاف و ناسازگارى در جهانى است كه در آن تشخیص عقلانى، كه همواره وجه مشخصه همه سنن مابعدطبیعى، بویژه سنن هندى بوده است، به سهولت هرچه تمام‏تر، قربانى توافقهاى مبهم و تفرقه‏افكنى شده است كه مادام كه ریسمان به جاى مار گرفته مى‏شود، جز به اختلاف نمى‏انجامد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385  توسط اکبر داستان‌پور  | 

درسگفتاری از استاد مصطفی ملکیان

پارسا باش و احسان كن!

منبع: روزنامه ایران، شماره ۱۶۸۶ - سال ششم - دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۷۹

(و من خطبه له عليه السلام. روي ان صاحبا لاميرالمومنين (ع) يقال له همام ...) روايت شده است كه يكي از اصحاب حضرت اميرالمؤمنين كه نامش همام بود و مردي عابد بود، روزي به حضرت گفت: چنان متقين را وصف كن كه گويا آنها را مي بينم. بحث گويا و جاندار و روشني براي من بگو. حضرت درنگ كرد، نوعي ثقل و سنگيني نشان داد. (علت اين سنگيني را كساني گفته‌اند. اما درواقع علت آن روشن نيست) بعد جواب مجملي دادند تا از جواب مفصل عذر خواسته باشند. اينگونه كه فرمودند: اتق الله و احسن. دو ويژگي را ذكر كردند: يكي اينكه نسبت به خدا تقوا بورز و ديگر اينكه، احسان كن. كار نيك كن. اگر توجه كنيد ويژگي اول به بعد باطني انسان مربوط مي‌شود و ويژگي دوم به بعد ظاهري. حضرت مي‌خواستند بگويند در درون پارسا باش و در بيرون احسان كن. به تعبير ديگر براي آنكه يك عمل ارزشمند باشد، بايد يك «حسن فعلي» داشته باشد و يك «حسن فاعلي». حضرت با كلمه «تقوا» به حسن فاعلي اشاره دارند و با كلمه «احسان» به حسن فعلي.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

بحثی كه در بخش نظرات مطلب تدین تعقلی – پاره چهارم پیش آمد به گمانم محتاج توضیحاتی است كه می‌كوشم به اختصار اما گویا و رسا بدان بپردازم...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385  توسط اکبر داستان‌پور  | 

درسگفتاری از استاد مصطفی ملکیان

پيام دين: «عاشق»، نه «عبد»؛ «بودن»، نه «داشتن»

منبع: روزنامه ایران، شماره ۱۶۸۵ - سال ششم - يكشنبه ۱۳ آذر ۱۳۷۹ (و يا يك روز قبل!)

با استمداد از گفته دو تن از متفکران غربي، دو نکته را بيان مي‌کنم. البته اين نکات نکاتي نيست که ابداعي اين آقايان باشد، ولي شيوه بيان اينها جالب‌تر است. متفکر و عارف دانمارکي «کی‌یرکگور»[1] از انسان‌ها تقسيم‌بندي‌اي دارد که به «مراحل سه‌گانه حيات آدمي معروف است» او مي‌گوید هر يک از ما انسان‌ها در يکي از اين سه مرحله زندگي مي‌کنيم:

 

1. مرحله زيباشناختي (علم الجمالي)

2. مرحله اخلاقي

3. مرحله ديني


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  |