تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

نسخه‌ی PDF

 

مصطفی ملکیان

ویژه‌نامه‌ی روزنامه ایران، شماره ۲۹۶۲ - پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۳

مقدمه تاریخی

به نظر می‌رسد امید، شادی و آرامش از سه عامل و واقعیت تاریخی کاملاً نامتأثرند. درواقع باید با رجوع به تاریخ در این مقدمه مداقه کنیم و اگر بنا بر رد و قبول آن هست، این رد و قبول باید با روش‌شناسی علوم تاریخی صورت پذیرد. این سه (واقعیت تاریخی) عبارتند از:

1. دین و مذهب خاص

اگر شما مسلمان باشید و منصف، می‌پذیرید که در طول تاریخ کسانی بوده‌اند که با وجود نامسلمان بودن، از آرامش، امید و شادی بهره‌مند بوده‌اند و اگر هم مسیحی باشید و منصف، باز هم می‌پذیرید که در طول تاریخ کسانی بوده‌اند که با اینکه مسیحی نبوده‌اند، از این سه مولفه یک روح آباد یعنی، آرامش، امید و شادی برخوردار بوده‌اند. درواقع تاریخ به ما نشان می‌دهد که این سه مولفه به هیچ دین و مذهب خاصی، اتکای خاصی ندارد. شما ممکن است آیین بودا را پذیرفته باشید و به این سه نرسیده باشید و یا اسلام را پذیرفته باشید و به این سه نرسیده باشید. پذیرش و وازنش هیچ دین و مذهب خاصی در اینکه این سه مقصود اصلی زندگی حاصل بیاید یا نیاید، تاثیری ندارد. معنای این نکته این است که در درون هر دین و مذهبی می‌توان به این سه رسید و باز معنایش این هم هست که در درون هر دین و مذهبی می‌توان به این سه نرسید.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

منبع: نقد و نظر، شماره‌ی سوم و چهارم، سال اول (تابستان و پاییز 1374)، صفحه‌ی 62-82.

 

رابرت مرى هيو آدامز (1)       ترجمه مصطفا ملكيان

 

در متن دوم، رابرت مرى هيو آدامز، استاد فلسفه دانشگاه كاليفرنيا (2) ، در لس آنجلس (3) ، سه دليل كرگگور را بر ضد دليل آفاقى در دين كه در متن اول آمده‏اند بررسى مى‏كند. وى، اگرچه ژرفبينى كرگگور را قدر مى‏نهد، استدلال مى‏كند كه آن نوع از اصالت ايمان كه مقبول كرگگور است اشكالات عديده‏اى دارد. سه دليلى كه آدامز [در نوشته كرگگور] تشخيص مى‏دهد دليل تقريب و تخمين، دليل تعويق، و دليل شورمندى ناميده شده‏اند.

 

گاهى گفته مى‏شود كه در سرشت‏خود ايمان دينى چيزى هست كه استدلال آفاقى در تاييد آن را بيهوده يا نامطلوب مى‏سازد، حتى اگر استدلال مقبوليت معتنابهى هم داشته باشد. تعليقه غير علمى نهايى سورن كرگگور احتمالا سندى است كه معمولا از آن به عنوان سندى كه ارائه كننده اين نظر است‏ياد مى‏كنند. در جستار حاضر سه دليلى را كه به سود اين نظر اقامه شده‏است مورد بحث قرار مى‏دهم و آنها را دليل تقريب و تخمين (4) ، ، و دليل شورمندى (6) مى‏نامم. نظرم اين است كه هر سه دليل را مى‏توان در تعليقه يافت. مى‏كوشم تا نشان دهم كه دليل تقريب و تخمين دليلى است ضعيف. اما دو دليل ديگر را به آن آسانى نمى‏توان رد كرد. به عقيده من، اين دو دليل نشان مى‏دهند كه خود نتيجه‏اى كه كرگگور گرفته است، يا چيزى مانند آن، واقعا از دل تصور خاصى از متدين بودن برمى‏آيد تصورى كه جاذبيتى دارد، هر چند خود من، بنا به ادله‏اى كه باختصار خواهم آورد، حاضر به قبول آن نيستم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385  توسط محسن مومنی   | 

منبع: مجله‌ی نقد و نظر، شماره‌ی سوم و چهارم، سال اول (تابستان و پاییز 74)، ص 42-62

 

سورن كرکگارد

 

ترجمه مصطفا ملكيان

 

متن اول برگرفته است از كتاب تعليقه غيرعلمى نهائى‏ءء به قلم فيلسوف دانماركى، سورن كرگگور (1813-1855)، پدر اگزيستانسياليسم. كرگگور روايت تندروانه‏اى از اصالت ايمان ( فيدئيزم) ارائه مى‏كند كه به موجب آن ايمان نه فقط برتر از تعقل ست‏بلكه، به يك معنا، مخالف آن است. ايمان، و نه تعقل، عاليترين فضيلتى است كه انسان بدان نائل تواند آمد. ايمان شرط لازم كمال انسانى، به عميقترين معناى آن، است. كرگگور استدلال مى‏كند كه كسى كه سعى دارد تا ايمان دينى خود را بر اسناد و مدارك عينى يا تعقل مبتنى سازد اساسا برخطاست. اين كار هم بيهوده است (نتيجه‏بخش نخواهد بود) و هم امرى است نامطلوب (شخص را باز مى‏دارد از اينكه به وظيفه اصلى‏اش، كه افزايش ايمان است، عمل كند). سپس، نظريه‏اى در باب انفسى بودن مى‏پردازد كه در آن ايمان جايگاهى اصيل دارد. حتى اگر به سود خداباورى يا مسيحيت‏برهان قاطعى مى‏داشتيم، خواستار آن نمى‏بوديم؛ زيرا چنين يقين عينى‏اى اين امر خطير را از صورت يك سير وسلوك دينى بيرون مى‏آورد و آن را به مجموعه‏اى از يقينهاى رياضى كسالت‏آور فرو مى‏كاهد.

 

مساله‏اى كه در مقام بررسى آنيم حقيقت (1) مسيحيت نيست، بلكه نسبت (2) فرد انسانى (3) با مسيحيت است. بحث ما درباره حرص و ولع نظامساز محققان به تنظيم حقايق مسيحيت در قالب مقولات شسته‏رفته نيست، بلكه درباره ...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385  توسط محسن مومنی   | 

 

گفت‌وگوی محمد میلانی با مصطفی ملکیان

منبع: نشریه‌ی نامه، شماره ۵۱، تیرماه ۱۳۸۵

 

جناب آقای ملکیان! با تشکر از این‌که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفتید. اجازه بدهید بحث را این‌گونه آغازکنم که سنت علمی روشن‌فکری ما در چه طیف‌ها و ابعادی خلاصه می‌شود. به این مفهوم که ما تقریباً از ابتدای دهه‌ی شصت به بعد با امواج مختلف تفکرها و نحله‌های متعدد فکری و علمی اعم از تفکرات غرب و تفکرات جامعه‌ی اسلامی در ابعاد گسترده‌ی کلمه مواجه شدیم؛ ناگهان به‌طور خیلی جدی «پوپر» ظهورکرد و شدیداً برای ما اهمیت پیدا کرد، از «مارکس» تأویل‌های جدیدی ارایه شد، «نیچه» جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. جنابعالی در دهه‌ی هفتاد از اولین کسانی بودید که «مکینتایر» را به‌صورت جدی وارد فضای فکری جامعه‌ی ما کرد. «جان راولز»، «هایک»، «هابرماس» هرکدام به انحاء مختلف وارد فضای فکری ایران شدند. از مسلمانان هم می‌توانم به «نصر حامد ابوزید» و «حسن حنفی» اشاره‌کنم. با توجه به این جریان‌ها و جریان‌سازی‌ها، احساس من بر این است که درست است این تفکرات و موج‌های فکری وارد جامعه‌ی ما شد و موضع‌گیری‌های درست پژوهشی، فکری و اجتماعی یا سیاسی هم درمورد آن‌ها صورت‌گرفت و فرهنگ در ابعاد مترقی جامعه‌ی ما هم آن‌ها را پذیرفت اما نوعی تشویش در این فضا مشاهده می‌شود؛ از این حیث که این آرا و تفکرات هنوز در جامعه‌ی ما طبقه‌بندی مشخص و بومی ندارند و از سوی دیگر جامعه‌ی روشن‌فکری اعم از سیاسی، فرهنگی و دینی ما آن‌قدر وسعت و گستردگی ندارد که بتوان این تفکرات را سروسامان داد و خیلی عمیق و موشکافانه به آن‌ها پرداخت و نقادی آگاهانه از آن‌ها به‌عمل آورد. این بحث خود مجال دیگری را می‌طلبد و بنده آن‌را صرفاً به‌عنوان ورود به بحث طرح‌کردم. حال مایلم از شما بپرسم که به‌نظر شما در دهه‌های شصت، هفتاد و ابتدای هشتاد چه جریان‌های غالب فکری اعم از غربی و اسلامی در فضای فکری جامعه‌ی ما رخ نمایان کردند؟

با تشکر از شما. اکنون که در حال گفت‌وگو با هم هستیم، احساس من بر این است که در محافل روشن‌فکری کشور ما روی هم رفته دو جریان غالب روشن‌فکری، جریان فکری غالب‌تر هستند. به این معنا که تعداد آثار ترجمه‌شده از این دو جریان فکری بیش‌تر شده است. اهتمام خوانندگان آثار روشن‌فکری، فکری و فلسفی ما به این آثار بیش‌تر است و در فضای رسانه‌ها و مطبوعات ما این افکار بیش‌تر دادوستد می‌شود؛ یکی جریان فلسفه و تفکر تحلیلی است که ترجیح می‌دهم بگویم فلسفه‌ی زبانی و جریان فلسفه‌ی زبانی و آثاری که در این جریان، هم در معرفت‌شناسی و هم در فلسفه‌ی اخلاق و هم در فلسفه‌ی سیاسی ترجمه شده‌اند، خیلی بیش‌تر از سایر جریان‌های فکری است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مصطفی ملکيان

منبع: مجله نقد و نظر، شماره ۳۳-۳۴، بهار و تابستان ۸۳

مراد از تعبير «بهداشت رواني» دقيقاً چيست؟ تفاوتهاى بهداشت روانى با بهداشت جسم و بهداشت ذهن در چيست؟ آيا اين سه در يكديگر تأثير دارند يا نه؟ اگر بلى، چگونه؟

 تعبير «بهداشت رواني»، در زبان روانشناسـان، روانپزشكـان، آسيب شناسان روانى، و رواندرمانگران فارسيزبان در ترجمه‌ى «mental health» انگليسى به كار مي‌رود و، البتّه، بعضى، از جمله خود من، تعبير «سلامت رواني» را بر آن ترجيح مي‌دهند.

و امّا مراد از اين تعبير و معادلهاى آن در زبانهاى ديگر چيست؟ واقع اينست كه به كاربرندگان اين تعبير، اگرچه در باب بار عاطفى و ارزشى مثبت آن همداستانند، در خصوص بار معنايى آن وِفاق‌نظر ندارند و آن را به معانى گونه‌گونى استعمال و/يا فهم مي‌كنند. براى اينكه نُمونه‌اى از اين كثرت معنايى را نشان دهم، به هشت تعريفى اشاره مي‌كنم كه، بنا به استقصاء يكى از روانشناسان، يعنى جاهودا (دقت شود که M. Jahoda با G. Jahoda كه روانشناس ديگرى است و كتاب روانشناسى خرافات‌ش به ترجمانى مرحوم محمّدنقى براهنى به زبان فارسى منتشر شده است اشتباه نشود)، از بهداشت/سلامتِ روانى شده است: 1) عدم بيمارى روانى؛ 2) قدرت تأمّل در باب خود (=توانايى خودنگرى)، آگاهى از اينكه چه مي‌كنيم و چرا مي‌كنيم؛ 3) نموّ، رشد، و خودشكوفايى؛ 4) يكپارچگى همه‌ى فرايندها و صفاتِ فرد؛ 5) توانايى كنار آمدن با فشار روانى؛ 6) خودفرمانروايى و خودفرمانبرى (autonomy)؛ 7) ديدنِ جهان چنانكه واقعاً هست؛ و 8) تسلّط بر محيط: توانايى مهرورزيدن، در مهرورزى، كار، و بازى كفايت داشتن، در ارتباطات و مناسبات با ديگران خوشايند بودن، و قدرت انطباق و سازگارى. (بنگريد به: Jahoda، M.، Current Concepts of Positive Mental Health، NewYork: Basic Books، 1958) اين هشت تعريف فقط بخشى از تعاريف عديده‌اى‌اند كه از بهداشت روانى شده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

منبع: کتابچه مهدی خلجی

تقسیم‌های سقیم؛ درباره‌ی سبکِ بیانی مصطفا ملکیان

دوستی نادیده، در ذیلِ نوشته‌ی پیشین، انتقادی رُک کرد بر جمله‌ای که من پای پیوندی به گزارشی از سخنرانی مصطفا ملکیان درباره‌ی «شرایط اصلاح» نوشته بودم: «در این سال‌ها هرچه از آقای ملکیان خوانده‌ام، بیشتر تأسف مرا برانگیخته است. آن وسواس بیمارگونه در خواندن و نوشتن و به ویژه دسته‌بندی‌های مصنوعی هرچیز، حاصل درخشانی نداشته است. راست‌اش آقای ملکیان خیلی ناامیدکننده شده است». در یکی دو نوشته‌ی کوتاه کوشیدم مراد خود را برای او شرح دهم که، سرانجام و به ظاهر، قانع نشد. وعده دادم اگر این بار نوشته‌ای از آقای ملکیان خواندم، آن را بسنجم و در مقام نمونه‌ای برای مدعای خود درباره‌ی شیوه و سبکِ اندیشیدن او بیاورم. روشن است که فصلی دیگر باید نوشت در بیان فضایل و مکارم آقای ملکیان و اثرهای مثبتی که این‌جا و آن‌جا نهاده؛ به ویژه در سال‌های قحط.

نقد: سید امیر موسوی

دوستِ گرامی!

پیش از هر چیز متأسف هستم که متن پانزده صفحه ایِ این سخنرانی با عنوانِ "طرحی در اصلاح و اصلاح گریِ دینی" که در سمینار "مطهری و اصلاحات" به تاریخ 12 اردیبهشتِ 79 در دانشگاهِ تربیتِ مدرس تهران ایراد شده بود ( که خودِ سخنرانی به دلیل ضیق وقت ناتمام ماند) اینچنین مثله شده و ناقص در سایتِ "نیلوفر" منتشر گردیده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385  توسط اکبر داستان‌پور  | 

 با سپاس از سید ا. محمدی

که به لطف وی بازنشر مصاحبه زیر در این وبلاگ صورت بست.

توفیق همراهش!

 

بازنگري در دين تاريخي           گفتگو با مصطفی ملکیان درباره دین و جهانی شدن

روزنامه اعتماد ملي

چند سالي است كه پديده «جهاني شدن» در ادبيات سياسي كشورها از اقبال زيادي برخوردار شده است. تعريف شما از «جهاني شدن» چيست؟

جهاني شدن لفظي است که هم در قلمرو فلسفه و هم در قلمرو اجتماعي به سه معناي مختلف استعمال مي‌شود و ما وقتي مي‌خواهيم يک پديده را با جهاني شدن بسنجيم، بايد اين سه معنا را از هم تفکيک کنيم.

يک معناي جهاني شدن اين است که اکنون به واسطه کثرت و گسترش وسايل ارتباط جمعي، وضعي در جهان پيش آمده است که اين وضع قبلاً سابقه نداشت و آن اين است که اولاً هر حادثه‌اي در گوشه‌اي از جهان رخ بدهد، به سريع‌ترين صورت ممکن، همه مردم جهان از حدوث آن حادثه و آن واقعه باخبر مي‌شوند و ثانياً هر حادثه‌اي در هر گوشه‌اي رخ بدهد، بر سير حوادث همه نقاط ديگر جهان اثر مي‌گذارد. به عوان مثال، ورشکستگي يک شرکت در مالزي ممکن است حتي بر سياست کشوري در آمريکاي لاتين اثر بگذارد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه سوم تیر 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  |