تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

نوشته‌ی جان لاك ، ترجمه‌ی مصطفا ملكيان

منبع: فصل نامه ی نقد و نظر

(1)قبلاً نشان داده شد كه:

 الف) ما در آنجا كه طالب تصوّراتيم اضطراراً جاهليم، و طالب همه اصناف علم؛

ب) در آنجا كه طالب براهينيم جاهليم، و طالب علم عقلى؛

 ج) مادام كه طالبِ تصوّراتِ خاصِّ واضح و قطعى ايم طالب قطع و علم قطعى ايم؛


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

رابرت ام. مى

مصطفا ملكيان

 

منبع: فصل نامه ی هفت آسمان

 

ما [انسانها] از وى وو وى (1) ، يا "عمل بی‌عملى"، لائودزوى (2) شاعر و حكيم تا جهاد، يا "جنگ‏مقدس"، محمّد[ص] پيامبر و جنگاور راه درازى پيموده‏ايم. در ميان اين دو، موساى مقاوم وآزاديبخش را، عيسى را، همان نجارى را كه منجى و پادشاه منتظر يهوديان شد، شاهزاده‏اى‏را كه از دنيا كناره گرفت تا روشن‏شدگى بيابد، يعنى گوتمه بودا (3) را، و گردونه‏رانى را كه صورت‏متجسد خدا بود يعنى كريشنه (4) را ديده‏ايم. وجه اشتراك اين سرگذشتهاى بسيار متفاوت ازافراد بسيار متفاوت كه متعلق به فرهنگهاى بسيار متفاوت بوده‏اند چيست؟ به ياد داريد ، شاگرد لائو دزو، درباره "گمگشتگى در دائو" (6) چه گفته است؟ گفته است كه همه‏آنچه انسانها بايد بكنند اين است كه "در دائو گم شوند". دائو همانقدر براى آدميان طبيعى‏است كه آب براى ماهيان. اما به عللى آدميان با دائو بيگانه شده‏اند و از مبدء خود گسسته‏اند;و اين واقعه‏اى است كه در هر فرهنگى بر روى زمين در يك مقطع زمانى از تاريخ بشر رخ داده‏است. ما در سنت‏يهودى مسيحى خود اسطوره باغ عدن نخستين را داريم كه آدم در آن درعين سلم و صفا مى‏زيست; و اسطوره رانده شدن بعديش را از آن باغ كه پس از خوردن از"درخت معرفت نيك و بد" پيش آمد. اين اسطوره به خوبى هر اسطوره ديگرى است و با روان‏ناخودآگاه ما سخنى بس ژرف مى‏گويد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

مصطفا ملكيان

اشاره: متن زير گزارشي است از سخنراني استاد مصطفا ملكيان در پژوهشكده فلسفه و كلام در سال گذشته در دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم .

تعبير «انسان مدرن » در دو معناي متفاوت، اما كمابيش نزديك به هم به كار مي رود. در دو سوي اين تعبير، «انسان سنتي» و «انسان پست مدرن» قرار دارند و در ميانه آن «انسان مدرن». در واقع، ما با سه تعبير روبه رو هستيم: «فرهنگ و تفكر سنتي»، «فرهنگ و تمدن مدرن » و «فرهنگ و تمدن پست مدرن».

براي انسان سنتي، اصل، «سنت» است. براي او وحي و الهام الهي، چيزي است كه از آسمان به زمين مي رسد و تمام مسايل ديگر تحت الشعاع آن قرار مي گيرد. حدود ۴۵۰ سال پيش از اين، در ايتاليا و سپس آلمان و بعد تمام اروپا، اين تفكر به وجود آمد كه «عقل» پايه امور قرار گيرد. اين، ابتداي مدرنيته بود. با ظهور «نيچه» و گسترش افكار وي، فرهنگ ديگري شكل گرفت كه هنوز نيز درحال تكميل است. در اين فرهنگ تازه، كه عنوان «پست مدرن» دارد ، «وحي» و «عقل» اعتبار خود را از دست مي دهند و «اجماع عام» يا «قراردادگرايي» مبنا مي شود؛ يعني آن چه كه انسان ها در مورد آن اجماع دارند، درست است.

ظهور جدي فرهنگ «پست مدرن»ها از سال ۱۹۶۰ به بعد بود و مدل آن ها، اعم از مدل و مفهوم «مدرن» بود. گاهي وقتي گفته مي شود «مدرن»، رفتن از عقل به سمت وحي منظور است. در اين معني، «مدرن بودن» يعني «سنتي نبودن». با اين تعبير، «نيچه» جزء مدرن ها به حساب مي آيد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

نو انديشي ديني ومساله زنان                                    گفتگو با مصطفا ملكيان

 

چكيده :

 

قرائت ‏بنیادگرايانه از دين بر ظاهر دين جمود مى‏كند و به روح دين توجه چندانى ندارد. مردسالارى در پيروان اديان و از جمله در ميان مسلمانان، تا حد فراوانى به سبب آن است كه بنيان‏گذاران اديان در مقام تلقى از عالم واقع و چه در مقام ابلاغ تلقى‏شان از عالم واقع به مخاطبان خود، تحت تاثير فرهنگ زمانه خود بوده‏اند. تفاوتهاى طبيعى ميان زن و مرد وجود دارد ولى از اين تفاوتهاى تكوينى نمى‏توان تفاوتهاى ارزشى را نتيجه گرفت.

 

در زمان معاصر سه قرائت اصلى از اسلام وجود دارد: بنيادگرايانه، تجدد گرايانه و سنت‏گرايانه. بين اين سه قرائت، يازده تفاوت وجود دارد كه به دو تفاوت از آنها كه در مساله زنان دخيل است مى‏پردازيم. تفاوت اول اينكه قرائت‏بنيادگرايانه بسيار ظاهرگراست و به روح دين و پيام وراى لفظ توجه چندانى ندارد و طبعا در برخورد با كتاب و سنت عدول از لفظ را به ندرت روا مى‏داند. اما قرائت تجددگرايانه پيام‏گراست و بر روح دين و پيام وراى لفظ تاكيد مى‏ورزد. تفاوت دوم اين است كه قرائت‏بنيادگرايانه بسيار شريعت‏انديشانه است; يعنى تقريبا همه دين را منحصر در فقه دانسته، كيان دين را به بقاى فقه مى‏انگارد. در سنت‏گرايى به فقه به عنوان وسيله توجه مى‏شود; يعنى ميزان توجه به فقه كاملا متناسب با ميزانى است كه فقه مى‏تواند هدف را برآورده كند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه دهم آبان 1384  توسط محسن مومنی   |